تبليغاتX
::هيات خادمين الرضا(ع)-شهرستان رشت::
 
حضرت رضا (ع) فرمودند: بعد از انجام واجبات، كارى بهتر از ايجاد خوشحالى براى مؤمن، نزد خداوند بزرگ نيست. « لَيْسَ شَىْءٌ مِنَ الاْعْمالِ عِنْدَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ بَعْدَ الْفَرائِضِ أَفْضَلَ مِنْ إِدْخالِ السُّرُورِ عَلَى الْمُؤْمِنِ ».
 
 
 
 
 
 
خالی
86/12/26  |  0:35

 

 


 + لینک ثابت | نویسنده: محسن فاطمی  |  مطالب مرتبط

 

يا امير المومنين حيدر كرار
86/12/24  |  18:6
 

به جنگ دشمنان دين و آيين  ..... فلك از تيغ حيدر گشته خونين 

  زمين گويد ز ترس تيغ حيدر  ..... اغثني يا غياث المستغيثين


 + لینک ثابت | نویسنده: محسن فاطمی  |  مطالب مرتبط

 

يا امير المومنين حيدر كرار
86/12/24  |  18:3
 

 تاراج دل به تیغ دو ابروی دلبر است                         

                                                  مستی قلب عاشقم از جام  کوثر است
       

   بر سر در بهشت  خدا حک شده چنین                             

                                                   بختش بلند هر که گرفتار حیدر است


 + لینک ثابت | نویسنده: محسن فاطمی  |  مطالب مرتبط

 

حديث
86/12/24  |  17:46
 

امام باقر عليه ‌السلام:

حُبُّنا إیمَانٌ وَ بُغْضُنا کُفْر.

دوستی ما (اهل بیت) ایمان و دشمنی ما کفر است.

Loving us (Ahl-al-Bayt) is faith and hating us is disbelief

کافی، ج 1، ص 187


 + لینک ثابت | نویسنده: محسن فاطمی  |  مطالب مرتبط

 

خاطرات تفحص 5
86/12/24  |  17:27

 

چند روزى مى شد كه در اطراف كانى مانگا در غرب كشور كار مى كرديم. شهداى عمليات والفجر چهار را پيدا مى كرديم. اواسط سال 71 بود. از دور متوجه پيكر شهيدى داخل يكى از سنگرها شديم، سريع رفتيم جلو، همان طور كه داخل سنگر نشسته بود، ظاهراً تير يا تركش به او اصبات كرده و شهيد شده بود.

خواستيم كه بدنش را جمع كنيم و داخل كيسه بگذاريم، در كمال حيرت ديديم در انگشت وسط دست راست او انگشترى است; از آن جالبتر اينكه تمان بدن كاملا اسكلت شده بود ولى انگشتى كه انگشتر در آن بود كاملا سالم و گوشتى مانده بود. همه بچه ها يه دورش جمع شدند. خاك هاى روى عقيق انگشتر را كه پاك كرديم، اشك هم مان در آمد. روى آن نوشته شده بود: «حسين جانم»


 + لینک ثابت | نویسنده: محسن فاطمی  |  مطالب مرتبط

 

ارتفاع گناه
86/12/24  |  7:36

 

دستهای وجدان، تابلوهای عبرت را

همیشه در کنار جاده ی اندیشه می کارد

تا هنگام باز شدن درهای خروجی دنیا "قبرستان"

و پذیرایی از انسان های بی نبض

کسی از دیوار بهانه ها بالا نرود.

آنها که حیاط خلوت فکرشان را

با "سمت"     آب و جارو می کنند

آنها که از دیوار شهدا بالا می روند

تا میوه های فرصت بچینند

آنها که چرخ معلولین را نمی چرخانند

آنها که رویش مصلحت را

با پر کردن جیب هایشان توپ می کنند

آنها که از ((دیوار)) مطبوعات

روی خانه مردم شیرجه می زنند

آنها که سیخ احتکار می سازنند

تا مردم را روی آن کوبیده کنند

آنها که برای احساس بوی جبهه

همیشه زکام هستند

آنها که خط مقدم را

از اخبار رنگی تلوزیون ((شاهد)) بودند

آنها که چاه زنخدان را

بر ذکر مسائل ((حدث اصغر)) ترجیح ندادند

باید بدانند که

خداوند در تهیه مواد سوختنی جهنم

هرگز دچار کمبود نخواهد شد.

باید مواظب ارتفاع گناهان بود...


 + لینک ثابت | نویسنده: محسن فاطمی  |  مطالب مرتبط

 

خاطرات تفحص4
86/12/24  |  7:31

 

از صبح تا ظهر، هفت شهيد كشف شد. رمز حركت آن روزمان امام رضا(ع) بود; امام هشتم. حتماً يك شهيد ديگر كشف مى شود، اما خبرى نشد. خبر رسيد امام جماعت مسجد امام جعفرالصادق(ع) در شهر العماره عراق، نزديك به صد و پنجاه پيكر را آورده تحويل ما بدهد. موجى از شادى در بين بچه ها حاكم شد. سر قرار رفتيم. اجساد داخل يك كانتينر بود. يكى يكى آنها را از ماشين پياده كرديم، اما همه اجساد عراقى بود كه خودمان كشف كرده و تحويلشان داده بوديم و آنها هم اجساد را مخفى كرده و به خانواده ها نداده بودند. از بين آن همه جسد عرقى، پيكر يك شهيد كشف شد. با هفت شهيد كشف شده در صبح، شد هشت شهيد. جالب بود. اما از آن جالب تر، نوشته پشت لباس آن شهيد بود: «يا معين الضعفا».

 

 

 


 + لینک ثابت | نویسنده: محسن فاطمی  |  مطالب مرتبط

 

خاطرات تفحص3
86/12/24  |  7:14

 

هر روز به نام يكى از اهل بيت(ع) حركت خود را آغاز مى كرديم. آن روز هم رمز حركت، به نام آقا امام رضا(ع) بود. منطقه شرهانى رنگ و بوى مشهدالرضا را گرفته بود. يك شهيد كشف شد، اما هيچ مدركى براى شناسايى نداشت. بگره اى همراه شهيد بود كه جمله اى روى آن نوشته شده بود كه پيام آن روز بود: «هر كه شود بيمار رضا، والله شود دلدار خدا». بچه ها آن روز، خود را رو به قبله در پشت پنجره فولاد احساس مى كردند.

«اللّهمّ صلّ على علىّ بن موسَى الرّضا المُرتَضى الاما التَقى النَقى و حُجَّتكَ عَلى مَن فَوق الارض وَ مَن تَحتَ الثّرى الصديقُ الشهيد صَلَوة كَثيرة تامّه زاكيه متواصله متواترة مُترادفه كافضل مَا صلّيتَ عَلى احد مِن اوليائك...»


 + لینک ثابت | نویسنده: محسن فاطمی  |  مطالب مرتبط

 

خاطرات تفحص2
86/12/24  |  7:8

 

اوايل سال 72 بود و گرماى فكه. در منطقه عملياتى والفجر مقدماتى، بين كانال اول و دوم، مشغول كار بوديم. چند روزى مى شد كه شهيد پيدا نكرده بوديم. هر روز صبح زيارت عاشورا مى خوانديم و كار را شروع مى كرديم. گره و مشكل كار را در خو مى جستيم. مطمئن بوديم در توسلهايمان اشكالى وجود دارد.

آن روز صبح، كسى كه زيارت عاشورا مى خواند، توسلى پيدا كرد به امام رضا(عليه السلام). شروع كرد به ذكر مصائب امام هشتم و كرامات او. مى خواند و همه زار زار گريه مى كرديم. در ميان مداحى، از امام رضا طلب كرد كه دست ما را خالى برنگرداند، ما كه در اين دنيا هم خواسته و خواهشمان فقط باز گردان اين شهدا به آغوش خانواده هايشان است و...

هنگام غروب بود و دم تعطيل كردن كار و برگشتن به مقر. ديگر داشتيم نااميد مى شديم. خورشيد مى رفت تا پشت تپه ماهورهاى روبه رو پنهان شود. آخرين بيل ها كه در زمين فرو رفت، تكه اى لباس توجهمان را جلب كرد. همه سراسيمه خود را به آنجا رساندند. با احترام و قداست شهيد را از خاك در آورديم. روزى اى بود كه آن روز نصيبمان شده بود. شهيدى آرام خفته به خاك. يكى از جيب هاى پيراهن نظامى اش را كه باز كرديم تا كارت شناسايى و مداركش را خارج كنيم، در كمال حيرت و ناباورى، ديديم كه يك آينه كوچك، كه پشت آن تصويرى نقاشى از تمثال امام رضا(عليه السلام) نقش بسته به چشم مى خورد. از آن آينه هايى كه در مشهد، اطراف ضريع مطهر مى فروشند. گريه مان درآمد. همه اشك مى ريختند. جالب تر و سوزناكتر از همه زمانى بود كه از روى كارت شناسايى اش فهميديم نامش «سيد رضا» است. شور و حال عجيبى بر بچه ها حكمفرما شد. ذكر صلوات و جارى اشك، كمترين چيزى بود.

شهيد را كه به شهرستان ورامين بردند، بچه ها رفتند پهلوى مادرش تا سرّ اين مسئله را دريابند. مادر بدون اينكه اطلاعى از اين امر داشته باشد، گفت: «پسر من علاقه و ارادت خاصى به حضرت امام رضا(عليه السلام) داشت...».


 + لینک ثابت | نویسنده: محسن فاطمی  |  مطالب مرتبط

 

خاطرات تفحص1
86/12/24  |  7:3

 

مى گفت: جمعه روز ولادت آقا امام رضا(ع) بود. گفتم رمز حركت آن روز، نام مبارك آقا على بن موسى الرضا(ع) باشد تا عيدى را شب ولادت بگيريم. تا چم هندى، بايد نزديك به بيست و دو كيلومتر مى رفتمى. احساس كردم روحيه بچه ها گرفته است. دنبال سوژه اى مى گشتم تا بچه ها را از اين حال و هوا بيرون بياورم. زمزمه اى گرفتم كه نمى دانم از كجا به ذهنم آمد:

بگو يا على: غم ها تو از ياد ببر

بگو يا على، بهشت را يك جا بخر

بچه ها هم اين ذكر را گرفتند و خنده ها بر لب نشست. مزد ذكر آن روزمان و عيدى اربابمان، پيكر مطهر سه شهيد بود. به مقر برگشتيم. رفتم مخابرات عين خوش تا به مقر تلفن كنم و بگويم سه شهيد با هويت كامل كشف شده كه اتفاقى جالب افتاد: مسئول بسيج عين خوش مرا ديد و گفت: نذر كردم پنج كبوتر بدهم كه توى مقر، كبوتر حريم شهدا بشن. وقتى وارد مقر شدم. همه چيز جور شد: سه شهيد، پنج كبوتر و شعر قربون كبوتراى حرمت.


 + لینک ثابت | نویسنده: محسن فاطمی  |  مطالب مرتبط

 

حديث
86/12/23  |  20:31
امام رضاعليه السلام :

مَن رَضِيَ بِالْقَليلِ مِنَ الرِّزقِ قُبِلَ مِنهُ الْيَسيرُ مِنَ العَمَلِ
هر كس به اندكْ روزى خرسند است ، اندكْ كردارى از او پذيرفته مى‏شود
الكافي ، ج 2 ، ص 138


 + لینک ثابت | نویسنده: محسن فاطمی  |  مطالب مرتبط

 

رنگين پوستهاي ايراني...
86/12/23  |  15:31
 

يه مرزبندي فوق العاده دقيق و حساب شده و جامع و مانع از استاد حسن رحيم پور ازغدي


 

البته در اينجا فقط قسمتي از آن آورده شده و كامل آن را مي توانيد در  http://www.hamandishi.com/More_news.asp?id=38429   بخوانيد


 

.

.

.

بعد از قطعنامه، ما داشتيم برمي گشتيم. داخل اتوبوس يکي از رزمنده ها مي گفت حزب اللهي ها 3 تيپ اند: سرخپوست و سفيد پوست و سياه پوست. سياه پوستها ماييم که هشت سال در منطقه اصلاً تصور اينکه جنگ تمام مي شود و ما زنده مي مانيم، نداشتيم. سقف خانه ما تار عنکبوت مي بست، يک نفر نبود تارعنکبوت ها را پاک کند. هربار مي رفتم خانه دوباره بچه هايم من را نمي شناختند، خانمم از من رو مي گرفت، دوباره بايد عقد مي خوانديم. چون دور بوديم. بايد مي نشستيم مثل اول ازدواج با هم آشنا مي شديم. الآن که جنگ تمام شده و داريم برمي گرديم، نمي دانم دارم کجا مي روم و چه کار مي کنم.

دسته دوم سرخپوست هستند. مي گفت شماها طلبه ايد، دانشجوييد عقب جبهه زندگيتان را مي کنيد و درستان را مي خوانيد. موقع عمليات ها منطقه مي آييد. اگر شهيد شديد، برديد و اگر هم مانديد، دوباره سرکارتان برمي گرديد.

مي گفت يک عده حزب اللهي سفيدپوست هم داريم که اينها خط مقدمشان اهواز است. اينها دعاي کميل و نماز جمعه هايشان را مرتب شرکت مي کنند. يقه شان را هم تا بالا مي بندند. سه تا انگشتر عقيق هم دارند. مستحبات را هم رعايت مي کنند ولي حاضر نيست اسلحه دستش بگيرد و برود استقبال شهادت. گفت حالا که بايد برگرديم، بدبختي آن است که سرنوشت سياه پوستها هم دست سفيدپوستها است. مسئول ديگري داشتيم از بچه هاي قديمي جنگ که برادر 3-2 تا شهيد بود. يکسال بعد از جنگ گفتند که در ميدان تره بار يکي از شهرستانهاست. يک وانت قراضه خريده و سبزي و ميوه حمل مي کند که مخارج زندگيش بگذرد.

ما بايد مراقب باشيم سرنوشت انقلاب دست سفيدپوستها نبايد بيفتد، هرچه هم آدمهاي خوبي باشند. در تبليغات رسمي من نگرانم که سفيدپوستانه تبليغ کنيم. آن حالت سياه پوستي و اقلاً سرخ پوستي تبديل شود به سفيد پوستي. يعني کساني که درد انقلاب و جنگ ندارند، نه ترکش خوردند و نه شهيد دادند و نه معني بدبختي و گشنگي و در محاصره گير افتادن و جنازه برادر به دوش کشيدن را مي فهمند، نه ديدند که جلوي ديدگانش استخوان بشکند و سرها قطع شود و چشمها کور شوند، ولي صاحب انقلابند.

وقتي اين جور رئيسها مي خواهند براي افکار عمومي تصميم بگيرند، مصيبت شروع مي شود. کساني که هزينه اي نپرداختند و نمي پردازند. نه اينکه قبلاً نپرداخته اند و بعداً مي پردازند، بعداً هم اگر پيش بيايد، نمي پردازند. اين همان تبديل ارزش به کليشه است. نمي گويم با سفيدپوستها بايد درگير شد ولي نبايد زمام امور را به دست شان داد.

مردم مي فهمند. نمي شود در آرامش بنشيني و به مردم دستور بدهي که بايد ارزشي و انقلابي باشيد. انبيا اينگونه عمل نمي کردند. بزرگترين و موفق ترين مبليغين تاريخ انبيا هستند. اميرمؤمنان که به عنوان سمبل شجاعت و رزمندگي مطرح هستند، مي فرمايند هروقت در جنگها فشار به ما زياد مي شد به قول بچه هاي جبهه هوا پس بود، پناه مي برديم به پيغمبر. پناهگاه ما پيغمبر بود. اين حرف عجيبيست. اميرمؤمنان مي فرمايند من چگونه شب بخوابم در جامعه اي که احتمال مي دهم امشب در طرفي از اين سرزمين يک خانواده گرسنه بخوابد. اينگونه مي شود انقلاب را نگه داشت.

مردم حاضر نيستند بازيچه ما بشوند. اگر از من به عنوان مردم، فداکاري و حضور در صحنه مي خواهي بايد هزينه آن را بپردازي. من حاضر نيستم از خودم، بچه ام و جان و مال و آبرويم بگذرم براي اينکه تو به اينها برسي ولي اگر تو از آن مي گذري، من هم مي گذرم. در انقلاب و جنگ همينگونه بود. فرمانده لشکر ما هميشه جلوتر از همه بود. اگر مي ديد که خط در خطر بود، مي ديديم که فرمانده لشکر ما در کنار بچه ها بود.


 

.


 

.


 

.


 + لینک ثابت | نویسنده: محسن فاطمی  |  مطالب مرتبط

 

اختصار در سخن
86/12/22  |  19:55
 

از ويژگى هاى تمام معصومين اختصار درسخن وخطابـه وپرهيز از سخنان زايد بوده است. امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد:
(( ثلاثه فيهن البلاغه التقرب من معنى البـغيه والتعبـد من حشوالكلام والدلاله بالقليل على الكثـير))
سـه چـيز از بـلاغت اسـت :
استفاده از رساترين عبارات براى رسانيدن مطالب, مخاطبان و دورى از سخنان زايد و بـيهوده كه شنونده را خسته مى كند واستفاده از جملات كوتاه و پرمعنا.


 + لینک ثابت | نویسنده: محسن فاطمی  |  مطالب مرتبط

 

صلوات برتر از بیست هزار سال طاعت فرشته
86/12/19  |  15:24
 

وقتی كه پیامبراكرم صلی الله علیه وآله و سلم در شب معراج به آسمان چهارم رسید، فرشته ای را دید كه لوحی در پیش روی خود نهاده و در آن نگاه می كند و مانند رودی اشك از دیدگان می ریزد.

آن ملك متوجه حضوررسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم در آسمان چهارم نشد و لذا جبرئیل با بال خود بر او زد و هنگامی كه ملك متوجه شد، بلافاصله ركاب آن حضرت را بوسید ، تعظیم و اكرام نمود و عرض كرد: یا رسول الله مرا معذور دارید، چرا كه نور زیادی از این لوح متصاعد بود و به همین جهت من متوجه حضور شما نشدم .

آن حضرت فرمودند: در این لوح چه چیزی نوشته شده است؟ ملك عرض كرد، در این لوح نوشته است: لا اله الا الله ، محمد رسول الله ، علی ولی الله. سپس ملك گفت كه من دو ركعت نماز بجا آورده ام كه بیست هزار سال طول كشیده است. به امر خدا پنج هزار سال در قیام و پنج هزار سال در ركوع و پنج هزار سال در سجود و پنج هزار سال درحال تشهد بودم. حالا ثواب این نماز را به شما هدیه می كنم به امت شما. حضرت باز فرمودند كه امت من احتیاج به نماز تو ندارند. پس بدان كه به عزت خدا هر كس از گناهكاران امت من یك بار صلوات بفرستند، ثواب آن از بیست هزار سال طاعت تو برتر است.

منبع (آمالی صدوق، ج 3، ص 429/ لئالی الاخبار،ج3، ص 429.)


 + لینک ثابت | نویسنده: محسن فاطمی  |  مطالب مرتبط

 

نور محمدي...
86/12/19  |  15:22

 

چو تكوین جهان را ساز كردند

نخست از نور او آغاز كردند

محمد (ص) مصطفای آفرینش

محمد (ص) نور چشم اهل بینش

شب اسرا چو در عرش خدا گشت

فكان قاب قوسینش سزا گشت

                                                  

محمد(ص) شافع روز پسین است

محمد(ص) رحمة للعالمین است

محمد(ص) فاتح بدر و حنین است

محمد (ص) مرشد راه حسین است

محمد (ص) هم بشیر و هم نذیر است

محمد(ص) در دو عالم بی نظیر است

 

محمد(ص) محرم اسرار عشق است

محمد (ص) مطلع انوار عشق است

محمد (ص) صاحب دختی چو زهراست

محمد (ص) زینت ام ابیـهاسـت

محمد (ص) معجزه خلق الهی است

كه بی نورش سیاهی در سیاهی است

چو دریای وجودش بی كران است

در اوصافش سخن بس ناتوان است

                                                                                                                                                           (مسعود ارشادي فر)


 + لینک ثابت | نویسنده: محسن فاطمی  |  مطالب مرتبط

 

مراسم ويژه سفر راهيان نور
86/12/19  |  14:36
 

مراسم اين هفته هيات خادمين الرضا(ع) به مناسبت اردوي راهيان نور

زمان:چهارشنبه ۲۲/۱۲/۸۶      ساعت :۲۰

مكان:سالن اجتماعات كانون بسيج(جنب صدا و سيما مركز گيلان)

با ذكرخاطره توسط سردار اباذري (فرماندهي پادگان سيد الشهداء نيروي دريايي سپاه پاسداران)

 


 + لینک ثابت | نویسنده: محسن فاطمی  |  مطالب مرتبط

 

محرم و صفر...
86/12/15  |  16:2
 

ما از محرم و صفر و فاطميه ايم

                                      عمريست قيام و حيا را ستوده ايم

داغ نبي و سوگ حسن غربت رضا

                                       هر سال و ماه و روز احيا نموده ايم

                                                                                       ( ابوذر بيو كافي)


 + لینک ثابت | نویسنده: محسن فاطمی  |  مطالب مرتبط

 

شهادت امام حسن مجتبي(ع)
86/12/14  |  18:6

مشهور آن است كه شهادت امام مظلوم (ع) در روز بيست هشتم ماه صفر سال پنجاهم هجري اتفاق افتاد.
شيخ مفيد رضوان الله عليه نقل كرده چون قرار صلح بين امام (ع) و معاويه برقرار شد، امام (ع) به مدينه رفتند و گوشه اي را اختيار كردند و منتظر فرمان پروردگار گرديدند. پس از گذشت ده سال معاويه تصميم گرفت براي فرزندش يزيد بيعت بگيرد و چون اين خلاف شرايط صلحنامه و معاهده بود و از طرفي در اين مدت ده سال مردم به امام حسن (ع) بيشتر گرويدند و اظهار علاقه كردند، به همين جهت تصميم گرفت امام (ع) را به شهادت برساند تا با خاطري آسوده وليعهد خويش را معرفي كند.
براي پادشاه روم مبلغ صد هزار درهم فرستاد و درخواست زهري نمود تا توسط جعده دختر اشعث ابن قيس امام (ع) را به شهادت برساند و خود ضامن شد كه اگر جعده آن حضرت را مسموم كند او را به عقد يزيد پسرش درخواهد آورد. جعده به طمع رسيدن به مال و دنيا و همسري با يزيد، امام (ع) را مسموم نمود.
مردي به حضرت امام حسن (ع) رسيد و گفت:
(يا بن رسول الله اذللت رقابنا و جعلتنا معشر الشيعه عببيداً، ما بقي معك رجلٌ)
پسر پيامبر ما را ذليل كردي و ما شيعيان را غلامان بني اميه گردانيدي.
حضرت فرمود: به چه سبب. گفت: چونكه خلافت را به معاويه واگذار كردي. امام (ع) فرمود: به خدا سوگند كه ياوري نيافتم و اگر ياوري پيدا مي كردم شب و روز با او جنگ مي كردم تا خدا ميان من و او حكم كند وليكن شناختم كه اهل كوفه بي وفا و در امتحان درست نبودند. زبانشان با من است ولي دلهايشان با بني اميه است.
(قال و هو يكلمني اذتنخع الدم، فدعا بطست فحمل من بين يديه ملي مما خرج من جوفه من الدم)
آن مرد گفت: آن حضرت سخن مي گفت كه ناگاه خون از حلق مباركش فرو ريخت طشتي طلب كرد و در زير آن خونها گذاشت و پيوسته خون از حلق شريفش مي آمد تا آن طشت مملو از خون شد.
راوي گفت: عرض كردم اي پسر رسول خدا چرا چنين شده؟ فرمود:
معاويه زهري فرستاده بود و به خورد من داده اند آن زهر به جگر من رسيده است و اين خونها كه در طشت مي بيني قطعه هاي جگر من است. گفتم: چرا مداوا نمي كني. حضرت فرمود: كه دو مرتبه ديگر مرا زهر داده اند و مداوا شده، اين بار قابل معالجه و دوا نيست.

(لينك دانلود زيارت امام مجتبي در روزدوشنبه و يه مداحي واسه شهادت امام مجتبي رو تو ادامه مطلب گذاشتم )

التماس دعا...



     » ادامه مطلب...
 + لینک ثابت | نویسنده: محسن فاطمی  |  مطالب مرتبط

 

يا رسول الله...
86/12/14  |  16:45

جهان از بعد تو ماتمسرا شد يا رسول اللَّه

                           زمين و آسمانها در عزا شد يا رسول اللَّه

سينه از دود آه غم شده سرتاسر عالم 

                             به دلها حجله ماتم بپا شد يا رسول اللَّه

به عرض تسليت جبريل از اين ماتم عظما

                          حضور حيدر و خيرالنسا شد يا رسول اللَّه

ز چشم بوذر و مقداد و سلمان اشك مى ‏ريزد

                           به هجرانت مدينه مبتلا شد يا رسول اللَّه

ببين اى خواجه ‏لولاك با چشمان اشك آلود

                       حسين و زينبين و مجتبى شد يا رسول اللَّه

زجا برخيز و بين آمد شروع غربتِ مولا 

                     عجب حقّ ذوی القربى ادا شد يا رسول اللَّه

بجاى تسليت از دختر مظلومه ات زهرا

                     در آتش شعله ور بيت الولا شد يا رسول اللَّه

ميان شعله ‏هاى آتش واز ضربت مسمار 

                       زيكديگر گل و غنچه جدا شد يا رسول اللَّه

سماوى زين غم عظمى به سوز و آه مى گويد

                      جهان از بعد تو ماتم سرا شد يا رسول اللَّه


 + لینک ثابت | نویسنده: محسن فاطمی  |  مطالب مرتبط

 

ضامن آهو
86/12/11  |  20:46
 

من با لباس مشكي تان خو گرفته ام

                                                   از طينت پليد خودم رو گرفته ام

بهر غبارروبي فرش عزايتان

                                                در اين دو ماه از مژه جارو گرفته ام

هرساله مزد نوكريم آخر صفر

                                                از دست سبز ضامن آهو گرفته ام


 + لینک ثابت | نویسنده: محسن فاطمی  |  مطالب مرتبط

 

خلاصه ای از زندگی امام رضا (ع)
86/12/11  |  20:30

 

مقدمه :

امام علي ‌بن موسي‌الرضا عليه‌السلام هشتمين امام شيعيان از سلاله پاك رسول خدا و هشتمين جانشين پيامبر مكرم اسلام مي‌باشند.

ايشان در سن 35 سالگي عهده‌دار مسئوليت امامت ورهبري شيعيان گرديدند و حيات ايشان مقارن بود با خلافت خلفاي عباسي كه سختي‌ها و رنج بسياري رابر امام رواداشتند و سر انجام مامون عباسی ايشان رادرسن 55 سالگی به شهادت رساند.دراين نوشته به طور خلاصه, بعضی ازابعاد زندگانی آن حضرت را بررسی می نماييم.

نام ،لقب و كنيه امام :

نام مبارك ايشان علي و كنيه آن حضرت ابوالحسن و مشهورترين لقب ايشان "رضا" به معناي "خشنودي" مي‌باشد. امام محمدتقي عليه‌السلام امام نهم و فرزند ايشان سبب ناميده شدن آن حضرت به اين لقب را اينگونه نقل مي‌فرمايند :" خداوند او را رضا لقب نهاد زيرا خداوند در آسمان و رسول خدا و ائمه اطهار در زمين از او خشنود بوده‌اند و ايشان را براي امامت پسنديده اند و همينطور ( به خاطر خلق و خوي نيكوي امام ) هم دوستان و نزديكان و هم دشمنان از ايشان راضي و خشنود بود‌ند".

يكي از القاب مشهور حضرت " عالم آل محمد " است . اين لقب نشانگر ظهور علم و دانش ايشان مي‌باشد.جلسات مناظره متعددی که امام با دانشمندان بزرگ عصر خويش, بويژه علمای اديان مختلف انجام داد و در همه آنها با سربلندی تمام بيرون آمد دليل کوچکي براين سخن است، که قسمتي از اين مناظرات در بخش " جنبه علمي امام " آمده است. اين توانايي و برتري امام, در تسلط بر علوم يكي از دلايل امامت ايشان مي‌باشد و با تأمل در سخنان امام در اين مناظرات, كاملاً اين مطلب روشن مي‌گردد كه اين علوم جز از يك منبع وابسته به الهام و وحي نمي‌تواند سرچشمه گرفته باشد.  

پدر و مادر امام :

پدر بزرگوار ايشان امام موسي كاظم (عليه السلام ) پيشواي هفتم شيعيان بودند كه در سال 183 ه.ق. به دست هارون عباسي به شهادت رسيدند و مادرگراميشان " نجمه " نام داشت.

تولد امام :

حضرت رضا (عليه السلام ) در يازدهم ذيقعده‌الحرام سال 148 هجري در مدينه منوره ديده به جهان گشودند. از قول مادر ايشان نقل شده است كه :" هنگامي‌كه به حضرتش حامله شدم به هيچ وجه ثقل حمل را در خود حس نمي‌كردم و وقتي به خواب مي‌رفتم, صداي تسبيح و تمجيد حق تعالي وذکر " لااله‌الاالله " رااز شكم خود مي‌شنيدم, اما چون بيدار مي‌شدم ديگر صدايي بگوش نمي رسيد. هنگامي‌كه وضع حمل انجام شد، نوزاد دو دستش را به زمين نهاد و سرش را به سوي آسمان بلند كرد و لبانش را تكان مي‌داد؛ گويي چيزي مي‌گفت" (2).

نظير اين واقعه, هنگام تولد ديگر ائمه و بعضي از پيامبران الهي نيز نقل شده است, از جمله حضرت عيسي كه به اراده الهي در اوان تولد, در گهواره لب به سخن گشوده و با مردم سخن گفتند كه شرح اين ماجرا در قرآن كريم آمده است. (3)

زندگي امام در مدينه :

حضرت رضا (عليه السلام) تا قبل از هجرت به مرو در مدينه زادگاهشان، ساكن بودند و در آنجا در جوار مدفن پاك رسول خدا و اجداد طاهرينشان به هدايت مردم و تبيين معارف ديني و سيره نبوي مي پرداختنند. مردم مدينه نيز بسيار امام را دوست مي داشتند و به ايشان همچون پدري مهربان مي نگريستند.تا قبل ازاين سفر با اينکه امام بيشترسالهای عمرش را درمدينه گذرانده بود, اما درسراسرمملکت اسلامي پِيروان بسياری داشت که گوش به فرمان اوامر امام بودند.

امام در گفتگويي كه با مامون درباره ولايت عهدی داشتند، در اين باره اين گونه مي فرمايند:" همانا ولايت عهدی هيچ امتيازي را بر من نيفزود. هنگامي كه من در مدينه بودم فرمان من در شرق و غرب نافذ بود واگرازکوچه های شهر مدينه عبورمي کردم, عزيرتراز من كسي نبود . مردم پيوسته حاجاتشان را نزد من مي آوردند و كسي نبود كه بتوانم نياز او ر ا برآورده سازم, مگر اينكه اين كار را انجام مي دادم و مردم به چشم عزيز و بزرگ خويش، به من مى نگريستند ".

امامت حضرت رضا (عليه السلام ) :

امامت و وصايت حضرت رضا (عليه السلام ) بارها توسط پدر بزرگوار و اجداد طاهرينشان و رسول اكرم (صلي الله وعليه واله )اعلام شده بود. به خصوص امام كاظم (عليه السلام ) بارها در حضور مردم ايشان را به عنوان وصي و امام بعد از خويش معرفي كرده بودند كه به نمونه‌اي از آنها اشاره مي‌نمائيم.

يكي از ياران امام موسي كاظم (عليه السلام ) مي‌گويد:" ما شصت نفر بوديم كه موسي بن‌جعفر به جمع ما وارد شد و دست فرزندش علي در دست او بود. فرمود :" آيا مي‌دانيد من كيستم ؟" گفتم:" تو آقا و بزرگ ما هستي". فرمود :" نام و لقب من را بگوئيد". گفتم :" شما موسي بن جعفر بن محمد هستيد ". فرمود :" اين كه با من است كيست ؟" گفتم :" علي بن موسي بن جعفر". فرمود :" پس شهادت دهيد او در زندگاني من وكيل من است و بعد از مرگ من وصي من مي باشد"". (4)     در حديث مشهوری نيزکه جابر از قول نبى ‌اكرم نقل مي‌كند امام رضا (عليه السلام ) به عنوان هشتمين امام و وصي پيامبر معرفي شده‌اند. امام صادق (عليه السلام ) نيز مكرر به امام كاظم مي‌فرمودند كه "عالم‌ آل‌محمد از فرزندان تو است و او وصي بعد از تو مي‌باشد".

اوضاع سياسي :

مدت امامت امام هشتم در حدود بيست سال بود كه مي‌توان آن را به سه بخش جداگانه تقسيم كرد :

1- ده سال اول امامت آن حضرت، كه همزمان بود با زمامداري هارون.

2- پنج سال بعد از‌ آن كه مقارن با خلافت امين بود.

3- پنج سال آخر امامت آن بزرگوار كه مصادف با خلافت مأمون و تسلط او بر قلمرو اسلامي آن روز بود.

مدتي از روزگار زندگاني امام رضا (عليه السلام ) همزمان با خلافت هارون الرشيد بود. در اين زمان است كه مصيبت دردناك شهادت پدر بزرگوارشان و ديگر مصيبت‌هاي اسفبار براي علويان ( سادات و نوادگان اميرالمؤمنين) واقع شده است. در آن زمان كوشش‌هاي فراواني در تحريك هارون براي كشتن امام رضا (عليه السلام ) مي‌شد تا آنجا که در نهايت هارون تصميم بر قتل امام گرفت؛ اما فرصت نيافت  نقشه خود را عملي كند. بعد از وفات هارون فرزندش امين به خلافت رسيد. در اين زمان به علت مرگ هارون ضعف و تزلزل بر حكومت سايه افكنده بود و اين تزلزل و غرق بودن امين درفساد و تباهی باعث شده بود كه او و دستگاه حكومت, از توجه به سوي امام و پيگيري امر ايشان بازمانند. از اين رو مي‌توانيم اين دوره را در زندگي امام دوران آرامش بناميم.

اما سرانجام مأمون عباسي توانست برادر خود امين را شكست داده و اورابه قتل برساند و لباس قدرت  را به تن نمايد و توانسته بود با سركوب شورشيان فرمان خود را در اطراف واکناف مملكت اسلامي جاري كند. وي حكومت ايالت عراق را به يكي از عمال خويش واگذار كرده بود و خود در مرو اقامت گزيد  و فضل ‌بن ‌سهل را كه مردي بسيار  سياستمدار بود ، وزير و مشاور خويش قرار داد. اما خطري كه حكومت او را تهديد مي‌كردعلويان بودند كه بعد از قرني تحمل شکنجه وقتل و غارت, اکنون با استفاده از فرصت دودستگي در خلافت هر يك به عناوين مختلف در خفا و آشكار علم مخالفت با مأمون را برافراشته و خواهان براندازي حكومت عباسي بودند؛ به علاوه آنان در جلب توجه افكار عمومي مسلمين به سوي خود ، و كسب حمايت آنها موفق گرديده بودند و دليل آشكاربر اين مدعا اين است كه هر جا علويان بر ضد حكومت عباسيان قيام و شورش مي کردند, انبوه مردم از هر طبقه دعوت آنان را اجابت کرده و به ياري آنها بر مي‌خواستندو اين ،بر اثر ستم‌ها وناروائيها وانواع شكنجه‌های دردناكي بود كه مردم و بخصوص علويان از دستگاه حكومت عباسي ديده بودند. ا زاين رو مأمون درصدد بر آمده بود تاموجبات برخورد با علويان را برطرف كند. بويژه كه او تصميم داشت تشنجات و بحران‌هايي را كه موجب ضعف حكومت او شده بود از ميان بردارد و براي استقرار پايه‌هاي قدرت خود ، محيط را امن و آرام سازد. لذا با مشورت وزير خود فضل‌بن‌سهل تصميم گرفت تا دست به خدعه‌اي بزند. او تصميم گرفت تا خلافت را به امام پيشنهاد دهد وخود از خلافت به نفع امام كناره‌ گيري كند, زيرا حساب مي‌كرد نتيجه از دو حال بيرون نيست ، يا امام مي‌پذيرد و يا نمي‌پذيرد و در هر دو حال براي خوداو و خلافت عباسيان، پيروزي است. زيرا اگر بپذيرد ناگزير, بنابر شرطي كه مأمون قرار مي‌داد ولايت عهدي آن حضرت را خواهد داشت و همين امر مشروعيت خلافت او را پس از امام نزد تمامي گروه‌ها و فرقه‌هاي مسلمانان تضمين مي‌كرد. بديهي است  براي مأمون آسان بود در مقام ولايتعهدي بدون اين كه كسي آگاه شود، امام را از ميان بردارد تا حكومت به صورت شرعي و قانوني به او بازگردد. در اين صورت علويان با خوشنودي به حكومت مي‌نگريستند و شيعيان خلافت او را شرعي تلقي مي‌كردند و او را به عنوان جانشين امام مي پذيرفتند.ازطرف ديگر چون مردم حکومت را مورد تاييدامام مي دانستند لذا قيامهايی که برضدحکومت مي شد جاذبه و مشروعيت خود را از دست مي‌داد.

او مي‌انديشيد اگر امام خلافت را نپذيرد ايِشان را به اجبار وليعهد خودمي کند که دراينصورت بازهم خلافت وحکومت او درميا ن مردم و شيعيان توجيه مي گردد وديگر اعتراضات وشورشهايي که به بهانه غصب خلافت وستم, توسط عباسيان انجام مي گرفت دليل وتوجيه خودراازدست مي دادوبااستقبال مردم ودوستداران امام مواجه نمي شد. ازطرفي اومي توانست امام را نزد خود ساكن كند و از نزديك مراقب رفتار امام و پيروانش باشد و هر حركتي از سوي امام و شيعيان ايشان را سركوب كند.  همچنين اوگمان مي کردکه ازطرف ديگر شيعيان و پيروان امام ، ايشان را به خاطر نپذيرفتن خلافت  در معرض سئوال و انتقاد قرار خواهند دادوامام جايگاه خودرادرميان دوستدارانش ازدست مي دهد.

سفر به سوي خراسان :

مأمون براي عملي كردن اهداف ذكر شده چند تن از مأموران مخصوص خود را به مدينه, خدمت حضرت رضا (عليه السلام ) فرستاد تا حضرت را به اجبار به سوي خراسان روانه كنند. همچنين دستور داد حضرتش را از راهي كه كمتر با شيعيان برخورد داشته باشد, بياورند. مسير اصلي در آن زمان راه كوفه ، جبل ، كرمانشاه و قم بوده است كه نقاط شيعه‌نشين و مراكز قدرت شيعيان بود. مأمون احتمال مي‌داد كه ممكن است شيعيان با مشاهده امام در ميان خود به شور و هيجان آيند و مانع حركت ايشان شوند و بخواهند آن حضرت را در ميان خود نگه دارند كه در اين صورت مشكلات حكومت چند برابر مي‌شد. لذا امام را از مسير بصره ، اهواز و فارس به سوي مرو حركت داد.ماموران او نيزپيوسته حضرت رازير نظر داشتندواعمال امام رابه او گزارش مي دادند.

                                       نقشه مسير حركت امام رضا (ع)

حديث سلسلة الذهب :

در طول سفر امام به مرو ، هركجا توقف مي‌فرمودند, بركات زيادي شامل حال مردم ان منطقه می شد. از جمله هنگامي‌كه امام در مسير حركت خود وارد نيشابور شدند و در حالي كه در محملي قرار داشتند از وسط شهر نيشابور عبور كردند. مردم زيادي كه خبر ورود امام به نيشابور را شنيده بودند, همگي به استقبال حضرت آمدند. در اين هنگام دو تن از علما و حافظان حديث نبوي, به همراه گروه‌هاي بيشماري از طالبان علم و اهل حديث و درايت، مهار مرکب را گرفته وعرضه داشتند :" اي امام بزرگ و اي فرزند امامان بزرگوار، تو را به حق پدران پاك و اجداد بزرگوارت سوگند مي‌دهيم كه رخسار فرخنده خويش را به ما نشان دهي و حديثي از پدران و جد بزرگوارتان پيامبر خدا براي ما بيان فرمايي تا يادگاري نزد ما باشد ". امام دستور توقف مركب را دادند و ديدگان مردم به مشاهده طلعت مبارك امام روشن گرديد. مردم از مشاهده جمال حضرت بسيار شاد شدند به طوري كه بعضي از شدت شوق مي‌گريستند و آنهايي كه نزديك ايشان بودند ، بر مركب امام بوسه مي‌زدند. ولوله عظيمي در شهر طنين افكنده بود به طوري كه بزرگان شهر با صداي بلند از مردم مي‌خواستند كه سكوت نمايند تا حديثي از آن حضرت بشنوند. تا اينكه پس از مدتي مردم ساكت شدند و حضرت حديث ذيل را كلمه به كلمه از قول پدر گراميشان و از قول اجداد طاهرينشان به نقل از رسول خدا و به نقل از جبرائيل از سوي حضرت حق سبحانه و تعالي املاء فرمودند: " كلمه لااله‌الاالله حصار من است پس هركس آن را بگويد داخل حصار من شده و كسيكه داخل حصار من گردد ايمن از عذاب من خواهد بود. " سپس امام فرمودند: " اما اين شروطي دارد و من خود از جمله آن شروط هستم ".

اين حديث بيانگر اين است كه از شروط اقرار به كلمه لااله‌الاالله كه مقوم اصل توحيد در دين مي‌باشد، اقرار به امامت آن حضرت و اطاعت وپذيرش گفتار و رفتارامام مي‌باشد كه از جانب خداوند تعالي تعيين شده است. در حقيقت امام شرط رهايي از عذاب الهي را توحيد و شرط توحيد را قبول ولايت و امامت مي‌دانند.

ولايت عهدي :

باري ، چون حضرت رضا (عليه السلام ) وارد مرو شدند, مأمون از ايشان استقبال شاياني كرد و در مجلسي كه همه اركان دولت حضور داشتند صحبت كرد و گفت :" همه بدانند من در آل عباس و آل علي (عليه السلام ) هيچ كس را بهتر و صاحب حق‌تر به امر خلافت از علي‌بن‌موسي‌رضا (عليه السلام ) نديدم". پس از آن به حضرت رو كرد و گفت:" تصميم گرفته‌ام كه خود را از خلافت خلع كنم و آنرا به شما واگذار نمايم". حضرت فرمودند:" اگر خلافت را خدا براي تو قرار داده جايز نيست كه به ديگري ببخشي و اگر خلافت از آن تو نيست ، تو چه اختياري داري كه به ديگري تفويض نمايي ". مأمون بر خواسته خود پافشاري كرد و بر امام اصرار ورزيد. اما امام فرمودند :‌ " هرگز قبول نخواهم كرد ". وقتي مأمون مأيوس شد گفت:" پس ولايت عهدي را قبول كن تا بعد از من شما خليفه و جانشين من باشيد". اين اصرار مأمون و انكار امام تا دو ماه طول كشيد و حضرت قبول نمي‌فرمودند و مي‌گفتند :" از پدرانم شنيدم, من قبل از تو از دنيا خواهم رفت و مرا با زهر شهيد خواهند كرد و بر من ملائك زمين و آسمان خواهند گريست و در وادي غربت در كنار هارون ‌الرشيد دفن خواهم شد". اما مأمون بر اين امر پافشاري نمود تا آنجاكه مخفيانه و در مجلس خصوصي حضرت را تهديد به مرگ كرد. لذا حضرت فرمودند :" اينك كه مجبورم, قبول مي‌كنم به شرط آنكه كسي را نصب يا عزل نكنم و رسمي را تغيير ندهم و سنتي را نشكنم و از دور بر بساط خلافت نظرداشته باشم". مأمون با اين شرط راضي شد. پس از آن حضرت, دست را به سوي آسمان بلند كردند و فرمودند: " خداوندا ! تو مي‌داني كه مرا به اكراه وادار نمودند و به اجبار اين امر را اختيار كردم؛ پس مرا مؤاخذه نكن همان گونه كه دو پيغمبر خود يوسف و دانيال را هنگام قبول ولايت پادشاهان زمان خود مؤاخذه نكردي. خداوندا عهدي نيست جز عهد تو و ولايتي نيست مگر از جانب تو، پس به من توفيق ده كه دين تو را برپا دارم و سنت پيامبر تو را زنده نگاه دارم. همانا كه تو نيكو مولا و نيكو ياوري هستي" .

جنبه علمي امام :

مأمون كه پيوسته شور و اشتياق مردم نسبت به امام واعتبار بي‌همتاي امام را در ميان ايشان مي‌ديد مي خواست تااين قداست واعتبار را خدشه دارسازدوازجمله کارهايی که برای رسيدن به اين هدف انجام داد تشکيل جلسات مناظره‌اي بين امام و دانشمندان علوم مختلف از سراسر دنيا  بود، تا آنها با امام به بحث بپردازند، شايد بتوانند امام را ازنظر علمي شکست داده ووجهه علمي امام را زيرسوال ببرند.که شرح يكي از اين مجالس را مي‌آوريم:

"براي يكي از اين مناظرات مأمون فضل‌بن‌سهل را امر كرد كه اساتيد كلام و حكمت را از سراسر دنيا دعوت كند تا با امام به مناظره بنشينند. فضل نيز اسقف اعظم  نصاري و بزرگ علمای يهود و روساي صابئين ( پيروان حضرت يحيي) بزرگ موبدان زرتشتيان و ديگر متكلمين وقت را دعوت كرد. مأمون هم آنها را به حضور پذيرفت و از آنها پذيرايي شاياني كرد و به آنان گفت:" دوست دارم كه با پسر عموی من ( مأمون از نوادگان عباس عموی پيامبر است كه ناگزير پسر عمومي امام می باشد.) كه از مدينه پيش من آمده مناظره كنيد". صبح رروز بعد مجلس آراسته‌اي تشكيل داد و مردي را به خدمت حضرت رضا (عليه السلام ) فرستاد و حضرت را دعوت كرد. حضرت نيز دعوت او را پذيرفتند و به او فرمودند :" آيا مي‌خواهي بداني كه مأمون كي از اين كار خود پشيمان مي‌شود". او گفت : "بلي فدايت شوم". امام فرمودند :" وقتي مأمون دلايل مرا بر رد اهل تورات از خود تورات و بر اهل انجيل از خود انجيل و از اهل زبور از زبورشان و بر صابئين بزبان ايشان و بر آتش‌پرستان بزبان فارسي و بر روميان به زبان رومي‌شان بشنود و ببيند كه سخنان تك ‌تك اينان را رد كردم و آنها سخن خود را رها كردند و سخن مرا پذيرفتند آنوقت مأمون مي‌فهمد كه توانايي كاري را كه مي‌خواهد انجام دهد ندارد و پشيمان مي‌شود و لاحول و لا قوه الا بالله العلي العظيم". سپس حضرت به مجلس مأمون تشريف ‌فرما شدند و با ورود حضرت مأمون ايشان را براي جمع معرفي كرد و سپس گفت : " دوست دارم با ايشان مناظره كنيد ". حضرت رضا (عليه السلام)نيز با تمامي آنها از كتاب خودشان درباره دين و مذهبشان مباحثه نمودند. سپس امام فرمود:" اگر كسي درميان شما مخالف اسلام است بدون شرم و خجالت سئوال كند". عمران صایي كه يكي از متكلمين بود از حضرت سئوالات بسياري كرد و حضرت تمام سئوالات او را يك به يك پاسخ گفتند و او را قانع نمودند. او پس از شنيدن جواب سئوالات خود از امام  شهادتين را بر زبان جاري كرد و اسلام آورد و با برتري مسلم امام، جلسه به پايان رسيد و مردم متفرق شدند. روز بعد حضرت، عمران صایي را به حضور طلبيدند و او را بسيار اكرام كردند و از آن به بعد عمران صایي خود يكي از مبلغين دين مبين اسلام گرديد.

رجاءابن ضحاک که ازطرف مامون مامور حرکت دادن امام ازمدينه به سوی مرو بود,مي گويد: "آن حضرت در هيچ شهری وارد نمي شد مگر اينکه مردم از هرسو به او روی مي آوردند و مسائل ديني خود را از امام می پرسيدند.ايشان نيز به آنها پاسخ مي گفت و احاديث بسياری از پيامبر خدا و حضرت علي (عليه السلام) بيان مي فرمود.هنگامي که ازاين سفربازگشتم نزد مامون رفتم .او ازچگونگي رفتار امام در طول سفر پرسيد و من نيز آنچه را در طول سفر از ايشان ديده بودم بازگوکردم . مامون گفت: "آری، ای پسرضحاک !ايشان  بهترين، دانا ترين و عابدترين مردم روي زمين است"".  

اخلاق و منش امام:

خصوصيات اخلاقي و زهد و تقواي آن حضرت به گونه اي بود كه حتي دشمنان خويش را نيز شيفته و مجذوب خود كرده بود. با مردم در نهايت ادب تواضع و مهرباني رفتار مي كرد و هيچ گاه خود را از مردم جدا نمي نمود.

يكي از ياران امام مي گويد:" هيچ گاه نديدم كه امام رضا (عليه السلام) در سخن بر كسي جفا ورزد و نيز نديدم كه سخن كسي را پيش از تمام شدن قطع كند. هرگز نيازمندي را كه مي توانست نيازش را برآورده سازد رد نمي كرد در حضور ديگري پايش را دراز نمي فرمود. هرگز نديدم به کسي ازخدمتکارانش بدگوئي کند.  خنده او قهقه نبود بلكه تبسم مي فرمود. چون سفره غذا به ميان مي آمد, همه افراد خانه حتي دربان و مهتر را نيز بر سر سفره خويش مي نشاند و آنان همراه با امام غذا مي خوردند. شبها كم مي خوابيد و بسياري از شبها را به عبادت مي گذراند. بسيار روزه مي گرفت و روزه سه روز در ماه را ترك نمي كرد. كار خير و انفاق پنهان بسيار داشت. بيشتر در شبهاي تاريك, مخفيانه به فقرا كمك مي كرد". (5) يكي ديگر از ياران ايشان مي گويد:" فرش آن حضرت در تابستان حصير و در زمستان پلاسي بود. لباس او در خانه درشت و خشن بود, اما هنگامي كه در مجالس عمومي شركت مي كرد ،  خود را مي آراست (لباسهاي خوب و متعارف مي پوشيد). (6) شبي امام ميهمان داشت، در ميان صحبت چراغ ايرادي پيدا كرد، ميهمان امام دست پيش آورد تا چراغ را درست كند، اما امام نگذاشت و خود اين كار را انجام داد و فرمود:" ما گروهي هستيم كه ميهمانان خود را به كار نمي گيريم". (7)

شخصي به امام عرض كرد:" به خدا سوگند هيچكس در روي زمين ازجهت برتري و شرافت اجداد، به شما نمي رسد". امام فرمودند:" تقوي به آنان شرافت داد و اطاعت پروردگار آنان را بزرگوار ساخت". (8)

مردي از اهالي بلخ مي گويد:" در سفر خراسان با امام رضا( عليه السلام) همراه بودم. روزي سفره گسترده بودند و امام همه خدمتگذران حتي سياهان را بر آن سفره نشاند تا همراه ايشان غذا بخورند. من به امام عرض كردم:" فدايت شوم بهتر است اينان بر سفره اي جداگانه بنشينند".امام فرمود:" ساكت باش, پروردگار همه يكي است. پدر و مادر همه يكي است و پاداش هم به اعمال است". (9)

ياسر، خادم حضرت مي گويد: "امام رضا (عليه السلام) به ما فرموده بود:" اگر بالاي سرتان ايستادم (و شما را براي كاري طلبيدم) و شما مشغول غذا خوردن بوديد بر نخيزيد تا غذايتان تمام شود:، به همين جهت بسيار اتفاق مي افتاد كه امام ما را صدا مي كرد و در پاسخ او مي گفتند:" به غذا خوردن مشغولند" و آن گرامي مي فرمود: "بگذاريد غذايشان تمام شود"". (10)

يكبار غريبي خدمت امام رسيد و سلام كرد و گفت:" من از دوستداران شما و پدران و اجدادتان هستم. ازحج بازگشته ام و خرجي راه را تمام كرده ام اگر مايليد مبلغي به من مرحمت كنيد تا خود را به وطنم برسانم و در آنجا معادل همان مبلغ را صدقه خواهم داد زيرا من در شهر خويش فقير نيستم و اينك در سفر نيازمند مانده ام". امام برخاست و به اطاقي ديگر رفت واز پشت در دست خويش را بيرون آورد و فرمود:" اين دويست دينار را بگير و توشه راه كن و لازم نيست كه از جانب من معادل آن صدقه دهي".

آن شخص نيز دينار ها را گرفت و رفت. از امام پرسيدند:" چرا چنين كرديد كه شما را هنگام گرفتن دينار ها نبيند؟" فرمود:" تا شرمندگي نياز و سوال را در او نبينم ".(11)

امامان معصوم و گرامي ما در تربيت پيروان و راهنمايي ايشان تنها به گفتار اكتفا نمي كردند و در مورد اعمال آنان توجه و مراقبت ويژه اي مبذول مي داشتند.

يكي از ياران امام رضا (عليه السلام) مي گويد:" روزي همراه امام به خانه ايشان رفتم. غلامان حضرت مشغول بنايي بودند. امام در ميان آنها غريبه اي ديد و پرسيد:" اين كيست ؟" عرض كردند:" به ما كمك مي كند و به او دستمزدي خواهيم داد".امام فرمود:" مزدش را تعيين كرده ايد؟" گفتند:" نه هر چه بدهيم مي پذيرد".امام برآشفت و به من فرمود:" من بارها به اينها گفته ام كه هيچكس را نياوريد مگر آنكه قبلا مزدش را تعيين كنيد و قرارداد ببنديد. كسي كه بدون قرارداد و تعيين مزد، كاري انجام مي دهد، اگر سه برابر مزدش را بدهي باز گمان مي كند مزدش را كم داده اي ولي اگر قرارداد ببندي و به مقدار معين شده بپردازي از تو خشنود خواهد بود که طبق قرار عمل     كرده اي و در اين صورت اگر بيش از مقدار تعيين شده چيزي به او بدهي, هر چند كم و ناچيز باشد؛ مي فهمد كه بيشتر پرداخته اي و سپاسگزار خواهد بود"". (12)

خادم حضرت مي گويد:" روزي خدمتكاران ميوه اي مي خوردند. آنها ميوه را به تمامي نخورده و باقي آنرا دور ريختند. حضرت رضا (عليه السلام) به آنها فرمود:" سبحان الله اگر شما از آن بي نياز هستيد, آنرا به كساني كه بدان نيازمندند بدهيد"".

مختصري از كلمات حكمت‌آميز امام :     

امام فرمودند : "دوست هركس عقل اوست و دشمن هركس جهل و ناداني و حماقت است".  

امام فرمودند : "علم و دانش همانند گنجي مي‌ماند كه كليد آن سئوال است، پس بپرسيد. خداوند شما را رحمت كند زيرا در اين امرچهار طايفه داراي اجر مي‌باشند :

1- سئوال كننده 
2- آموزنده 
3- شنونده
4- پاسخ دهنده "

امام فرمودند :" مهرورزي و دوستي با مردم نصف عقل است".

امام فرمودند :"چيزي نيست كه چشمانت آنرا  بنگرد مگر آنكه در آن پند و اندرزي است".

امام فرمودند :"  نظافت و پاكيزگي از اخلاق پيامبران است".

شهادت امام :

در نحوه به شهادت رسيدن امام نقل شده است كه مأمون به يكي از خدمتکاران خويش دستور داده بود تا ناخن‌هاي دستش را بلند نگه دارد و بعد به او دستور دادتا دست خود را به زهر مخصوصي آلوده كند و در بين ناخن‌هايش زهر قرار دهد و اناري را با دستان زهر‌آلودش دانه كند و او دستور مأمون را اجابت كرد. مأمون نيز انار زهرآلوده را خدمت حضرت گذارد و اصرار كرد كه امام ازآن انار تناول کنند.اما حضرت از خوردن امتناع فرمودند و مأمون اصرار كرد تا جايي‌كه حضرت را تهديد به مرگ نمود و حضرت به جبر, قدري از آن انار مسموم تناول فرمودند. بعد از گذشت چند ساعت زهر اثر كرد و حال حضرت دگرگون گرديد و صبح روز بعد در سحرگاه روز 29 صفر سال 203 هجري قمري امام رضا ( عليه السلام ) به شهادت رسيدند .

تدفين امام :

به قدرت و اراده الهي امام جواد ( عليه السلام ) فرزند و امام بعد از آن حضرت به دور از چشم دشمنان,  بدن مطهر ايشان را غسل داده وبر آن نماز گذاردند و پيکر پاك ايشان با مشايعت بسياري از شيعيان و دوستداران آن حضرت در مشهد دفن گرديد و قرنهاست كه مزار اين امام بزرگوار مايه بركت و مباهات ايرانيان است.

منابع:

(1)-  منتهي الاامال
(2)-  منتهي الاامال
(3)-   سوره مريم آيه 30
(4)-    عيون اخبارالرضا  جلد 1  صفحه 21
(5)-    اعلام الوری  صفحه 314
(6)-   اعلام الوری  صفحه 315
(7)-   اصول کافي جلد 6  صفحه 383
(8)-   عيون اخبارالرضا  جلد2  صفحه 174
(9)-   اصول کافي جلد 8  صفحه 230
(10)-  اصول کافي جلد 6  صفحه 298
(11)-   مناقب جلد 4  صفحه 360
(12) - اصول کافي جلد 5  صفحه 288


 + لینک ثابت | نویسنده: محسن فاطمی  |  مطالب مرتبط

 

به یاد زیباترین گل سرخ ...
86/12/07  |  1:36

               « به یاد زیباترین گل سرخ ... »

امام صادق (علیه السلام) در قسمتی از زیارت اربعین می‌فرمایند:

"... و (او) در راه تو جان خویش را بذل نمود تا بندگانت را از نادانی و سرگردانی گمراهی نجات بخشد ..."(1)

جابر بن عبدالله انصاری، صحابه‌ای والا مقام است در میان اصحاب رسول خدا و عاشقی دلداده است، در میان خیل عشاق امام سید الشهدا، و برای فخر و مباهات او همین مدال افتخار کافیست که نخستین زائر قبر امام حسین (علیه السلام)، اوست و هنگامه این وصال نیز چهلمین روز شهادت شهدای کربلاست.

چه زیباست حکایت دلداده‌ای که یار خویش را باز یابد و چه خوش است نوای بلبلی که کنار گل سرخ خویش نغمه‌سرایی آغاز کند و چه نیکو منظره‌ایست، وصال در پس هجران ...

عطیه عوفی می‌گوید: به همراه جابر بن عبدالله انصاری برای زیارت امام حسین بن علی (علیه السلام) از مدینه خارج شدیم. هنگامی که به کربلا رسیدیم، جابر کنار فرات رفت و غسل نمود و جامه‌ای به تن کرد و بدن خود را معطر نمود. قدم از قدم بر نمی‌داشت مگر آنکه ذکر خدا می‌گفت. هنگامی که به کنار قبر مطهر رسیدیم خطاب به من گفت که دست مرا بر روی قبر مطهر بگذار. من نیز این کار را نمودم. در این هنگام غش کرد و به روی قبر افتاد. مقداری آب بر رویش زدم، هنگامی که به هوش آمد، سه بار ترنم نمود:

یا حسین، یا حسین، یا حسین

                            

سپس خطاب به مرقد مطهر سید الشهدا (علیه السلام) گفت: دوستی که دوست خویش را اجابت نمی‌کند . . .

هنگامی که کلام بدین جا منتهی شد، جابر خود پاسخ خود را این گونه داد: چگونه مرا پاسخ دهی در حالی که سر از بدن مطهرت جدا گشته است و در این هنگام بود که جابر شروع به زیارت سید الشهدا و زمزمه با مولای خویش نمود ...

اربعین، یادآور چهلمین روز شهادت امام حسین (علیه السلام) و اصحاب گرانقدر اوست، و قلوب مؤمنین در این روز، به یاد هوای کوی دوست و زیارت قبر شش گوشه او پر می‌کشد، زیارتی که علو مرتبه‌اش تا بدان جا اوج گرفته است که به عنوان یکی از صفات و ویژگیهای مؤمنین، شناخته شده است .

بجاست که در این مجال و در آستانه اربعین حسینی، هم آوا با امام ششم و به یاد تربت مطهر امام حسین بن علی (علیه السلام) و مضجع شریفش، فرازهایی از زیارت اربعین را زمزمه کنیم:

حقا که چه زیبا امام صادق (علیه السلام) فضائل سید الشهدا (علیه السلام) را تبیین می‌نماید و با چه ظرافت و لطافتی انگیزه و ثمره شهادت امام حسین (علیه السلام) را بر می‌شمرد و دشمنان آن حضرت را توصیف می‌نماید:

"... خدایا من گواهی می‌دهم که او ولی و ولی‌زاده توست و برگزیده و زاده صفی و برگزیده توست، که به کرامت تو رستگار است، او را به شهادت گرامی داشتی و سعادتش ارزانی داشتی، و به پاکی نژاد برگزیدی و یکی از آقایان و بزرگانش گرداندی، و رهبری از رهبران و مدافعی از مدافعانش نمودی به او مواریث انبیا را بخشیدی و او را از میان اوصیا، حجت بر خلق خود قرار دادی، او در دعوت خویش عذر را پایان داد (راه هر گونه عذر تراشی را مسدود نمود) و خیر خواهی کرد و در راه تو، جان خویش را بذل نمود تا بندگانت را از نادانی و سرگردانی گمراهی نجات دهد و همانا بر علیه او همدست شدند، کسانی که دنیا آنان را فریفت و بهره هستی خویش را به بهای ناچیز و پستی فروختند و آخرت خویش را به بهای اندکی دادند، و گردن فرازی کردند و خود را در پرتگاه هوس انداختند و تو و پیامبرت را به خشم آوردند و از آن دسته از بندگانت که خلاف انگیز و نفاق آمیز بودند، پیروی نمودند ..."

« برگرفته از كتاب بحار الانوار، جلد 65، صفحه 130 و فرازی از زیارت اربعین امام حسین (علیه السلام) »


 + لینک ثابت | نویسنده: محسن فاطمی  |  مطالب مرتبط

 

اربعين
86/12/03  |  19:11

سلام بر حسين...

سلام بر حسين و اربعينش، سلام بر اربعين و زائرانش! و سلام بر اندوه هاي دل آنان كه به سوغات بر مزار كشتگان، عشق بردند و به مويه نشستند. به شوق زيارت صحن و سراي جان فزايت، اربعين شهادتت را به سوگ مي نشينيم، يا حسين!

و اربعين از رازهاي هستي است و اربعين حسين (ع) روز بسط لطف اوست بر پيروان و دوستدارانش. و در مقام حسين (ع) همين بس كه در زيارت اربعينش خطاب به جدشان محمد مصطفي (ص) و پدر بزرگوارشان حضرت علي (ع) و مادر گراميشان فاطمه (س) ميگوييم كه خداوند عزاداري شما را در رثاء حسين (ع) فبول فرمايد.

 اربعين در فرهنگ عاشورا

در فرهنگ عاشورا، اربعين به چهلمين شب شهادت حسين بن علي(ع) گفته ميشود که مصادف با روز بيستم ماه صفر است. از سنتهاي مردمي گرامي داشت چهلم مردگان است، که به ياد عزيز فوت شده خويش، خيرات و صدقات ميدهند و مجلس ياد بود  بر پا ميکنند، در روز بيستم صفر نيز، شيعيان، مراسم سوگواري عظيمی را در کشورها و شــــهرهاي مختلف به ياد عاشوراي حسيني بر پا ميکنند. عاشقان و پيروان آن امام، در سحال اســـــرار اربعين به ذکر پرداخته و  باران اشکبار  چشم خويش را با مظلوميت حسين و يارانش پيوند مي زنند. اين راه، راه تداوم عشق است و بي گمان هيچگاه بي رهرو نخواهد بود.

 

نخستين اربعين

در نخستين اربعين شهادت امام حسين (ع)، جابر بن عبدالله انصاري و عطيه عوفي موفق به زيارت تربت و قبر سيد الشهدا شدند. بنا به برخي نقلها، در همان اربعين، کاروان اسراي اهل بيت (ع) دربازگشت از شام و سر راه مدينه، از کربلا گذشتند و با جابر ديدار کردند. البته برخي از مورخان نيز آن را نفي کرده و نپذيرفته اند، از جمله مرحوم محدث قمي در «منتهي الامال» دلايلي ذکر ميکند که ديدار اهل بيت از کربلا در اربعين اول نبوده است. به هر حال، تکريم اين روز و احياي خاطره غمبار عاشورا، رمز تداوم شعور عاشورايي در زمانهاي بعد بوده است.

 

اربعين و عرفان

 اربعين از رازهاي هستي، خصوصيت عدد چهل و اسرار نهفته در آن براى ما روشن نيست. البته چه بسا، با توجه به ويژگى ‏هاى انسان، «چهل بار» تكرار يك رفتار پسنديده موجب ملكه  معنوى و تعميق آن رفتار و قابليت نزول فيض خاص خداوند مى ‏شود. در فرهنگ اسلامى هم عدد چهل (اربعين) جايگاه ويژه اى دارد. چله نشينى براى رفع حاجات، حفظ كردن چهل حديث، اخلاص چهل صباح، كمال عقل در چهل سالگى، دعا براى چهل مؤمن، از اين نمونه هاست.

آمده است که چون حضرت موسي (ع) را قابل استماع کلام بي واسطه خداوند ميکردند چهل روز به خلوت فرستادند و خداوند فرمود: «… و اذا واعدنا موسي اربعين ليله »

پيامبر حکيم (ص) فرمود:

« من اخلص لله اربعين يوماً فجر الله ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه»: هر كس چهل روز فقط براى خداوند تعالى اخلاص چشمه های خداوند ورزد حكمت را از قلبش بر زبانش جارى مى‏ سازد.»

صاحب مرصاد العباد، عارف نامي نجم الدين شيرازي نيز گفته است: "و عدد اربعين را خاصيتي است در استکمال چيزها که اعداد ديگر را نيست." چنانکه در حديث صحيح آمده است:

ان خلق احدکم بجمع في بطن امه اربعين يوما ثم يکون علقه مثل ذلک.

و خواجه عليه السلام ظهور چشمه هاي حکمت از دل بر زبان را اختصاص اخلاص اربعين صباحا فرموده است، و حوالت کمال تخمير طينت آدم عليه السلام به اربعين صباحا کرد و از اين نوع بسيار است."

يك اربعين نبود! 
ما را كه غير داغ غمت‏بر جبين نبود
نگذشت لحظه‏اى كه دل ما غمين نبود
 
هرچند آسمان به صبورى چو ما نديد
ما را غمى نبود كه اندر كمين نبود
 
راهى اگر نداشت، به آزادى و اميد
رنج اسارت، اينهمه شور آفرين نبود
 
اى آفتاب محمل زينب، كسى چو من
از خرمن زيارت تو خوشه چين نبود
 
تقدير با سر تو مرا همسفر نمود
در اين سفر مقدر من غير از اين نبود
 
گر از نگاه گرم تو آتش نمى‏گرفت
در شام و كوفه خطبه من آتشين نبود
 
گر شوق سر به چوبه محمل زدن نداشت
زينب پس از تو، زينب محمل نشين نبود
 
در حيرتم كه بى‏تو چرا زنده مانده ام
عهديكه با تو بستم از اول چنين نبود
 
ده روزه فراق تو، عمرى به ما گذشت
يك عمر بود هجر تو، يك اربعين نبود

 
 محمد جواد شفق


 


 + لینک ثابت | نویسنده: محسن فاطمی  |  مطالب مرتبط

 

وبسایت هیات
86/12/03  |  17:44
                                  

 

                                         وبسایت هیات 


 + لینک ثابت | نویسنده: محسن فاطمی  |  مطالب مرتبط

 

 
 
 
 
 
هرگونه استفاده از مطالب این وبلاگ(بدون دخل و تصرف)برای همگان آزاد است.