تبليغاتX
::هيات خادمين الرضا(ع)-شهرستان رشت::
 
حضرت رضا (ع) فرمودند: بعد از انجام واجبات، كارى بهتر از ايجاد خوشحالى براى مؤمن، نزد خداوند بزرگ نيست. « لَيْسَ شَىْءٌ مِنَ الاْعْمالِ عِنْدَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ بَعْدَ الْفَرائِضِ أَفْضَلَ مِنْ إِدْخالِ السُّرُورِ عَلَى الْمُؤْمِنِ ».
 
 
 
 
 
 
قهرمان صبر
88/04/17  |  0:12

 

یا زینب



آفتــاب آســمان مجــد و رحمت زينب است
حــامى توحيـد و قــرآن و ولايت زينب است

درّ دريــاى فضيلــت عنصــر شــرم و عفـاف
قهرمــان عــرصة صـبر و شهامت زينب است

در دمشــق و كوفــه با آن خطبــه‌هاى آتشين
آن كــه سوزانيــد بنيــاد شقاوت زينب است

آن كــه زد بــر ريشــة بيــداد و طغيان يزيد
وآن كــه احيــا كرد آيين عدالت زينب است

معــدن ايمــان و تصميــم و ثبــات و اقتـدار
مشعــل انــوار تابــان هــدايت زينــب است

در قيــام كربـــلا گــرديد همــكار حسيــن
در ره شــام بــلا كــوه جــلالت زينب است

وآن كــه در امــواج دريــاى خــروشان بـلا
امتحــان‌ها داد بـا عزم و شجاعت زينب است

همچــو باب و مام و جدّ خويش در روز جزا
آن كــه دارد از خـدا اذن شفاعت زينب است


 + لینک ثابت | نویسنده: محسن فاطمی  |  مطالب مرتبط

 

آرامش كنار برادر
88/04/17  |  0:2

 

محبت و علاقه زينب (س) از همان دوران كودكى ، به امام حسين (ع) به قدرى سرشار بود، كه نمى توان آن را وصف كرد. او همواره مى خواست در كنار برادرش حسين (ع) باشد و رخسار زيباى حسين (ع) را بنگرد، با او انس و الفت داشته باشد. اين محبت عجيب و سرشار از مهر و خلوص ، موجب تعجب حضرت زهرا (س) شد، راز آن را نمى دانست ، تا آنكه روزى اين موضوع را با پدرش در ميان گذاشت و پرسيد:

(( پدرجان ! از محبتى كه ميان زينب (س) و حسين (ع ) است ، شگفت زده شده ام ، به طورى كه زينب (س) لحظه اى بدون ديدار حسين (ع) قرار ندارد، اگر ساعتى بوى حسين (ع) را استشمام نكند جانش به لب مى رسد.))

پيامبر (ص) با شنيدن اين سخن ، دگرگون شد و اشك از چشمانش ‍ سرازير گشت و آهى از سينه پرسوزش بر كشيد و خطاب به دخترش زهرا(س) فرمود:

(( اى نور چشمم ! اين دختر همراه حسين (ع) به كربلا مى رود، در رنجها و سختيهاى مصايب حسين (ع) شريك خواهد بود.))


 + لینک ثابت | نویسنده: محسن فاطمی  |  مطالب مرتبط

 

الله،مولانا علی
88/04/14  |  16:19

 

یا علی

 

اي شاه شاهان جهان الله، مولانا علي                     

اي نور چشم عاشقان الله، مولانا علي

حمد است گفتن نام تو اي نور فرخ نام تو                 

خورشيد و مه هندوي تو الله، مولانا علي

خورشيد مشرق خاوري در بندگي بسته كمر             

ماهت غلام نيك پي الله، مولانا علي

خورشيد باشد ذره‌اي از خاكدان كوي تو                   

درياي عمان شبنمي الله، مولانا علي

موسي عمران در غمت بنشسته بد در كوه طور         

داود مي‌خواندت زبور الله، مولانا علي

آدم كه نور عالم است عيسي كه پور مريم است       

در كوي عشقت در هم است الله، مولانا علي

داود را آهن چو موم قدرست نموده كردگار                 

زيرا به دل اقرار كرد الله، مولانا علي

آن نور چشم انبيا احمد كه بد بدر دجا                       

مي‌گفت در قرب دنا الله، مولانا علي

قاضي و شيخ و محتسب دارد به دل بغض علي         

هر سه شدند از دين بري الله، مولانا علي

گر مقتداي جاهلي كردست در دين جاهلي               

تو مقتداي كاملي الله، مولانا علي

شاهم علي مرتضي بعدش حسن نجم سما             

خوانم حسين كربلا الله، مولانا علي

آن آدم آل عبا دانم علي زين العباد                           

هم باقر و صادق گوا الله، مولانا علي

موسي كاظم هفتمين باشد امام و رهنما                 

گويد علي موسي الرضا الله، مولانا علي

سوي تقي آي و نقي در مهر او عهدي بخوان             

با عسكري رازي بگو الله، مولانا علي

مهدي سوار آخرين بر خصم بگشايد كمين                 

خارج رود زير زمين الله، مولانا علي

تخم خوارج در جهان ناچيز و ناپيدا شود                     

آن شاه چون بيدار شود الله، مولانا علي

ديو و پري و اهرمن، اولاد آدم مرد و زن                       

دارند اين سر در دهن الله، مولانا علي

اقرار كن اظهار كن مولاي رومي اين سخن                 

هر لحظه سر من لدن الله، مولانا علي

اي شمس تبريزي بيا بر ما مكن جور و جفا               

رخ را به مولانا نما الله، مولانا علي

مولوی


 + لینک ثابت | نویسنده: محسن فاطمی  |  مطالب مرتبط

 

مبارزه با نفس از زبان علی(ع)
88/04/14  |  12:44
 

 

۱ - بر نفس خود بخيل باش و زمام آن را در آنچه برايت روانيست رها مگردان كه بخل ورزيدن بر نفس داد آن را دادن است در آنچه دوست دارد يا ناخوش مى‏انگارد.(۱)

۲- مؤمن ... سينه او هر چه فراختر است و نفس وى هر چه خوارتر.(۲)

۳ - پس حساب نفس خود را براى خود گير كه ديگران را حسابرسى است.(۳)

۴- آن كه حساب نفس خود كرد سود برد و آن كه از آن غافل گرديد زيان ديد(۴)

۵ - بر خواهش نفست غلبه كن حكمت الهى برايت كامل مى‏شود.(۵)

۶ - با كندن ريشه بدى از سينه‏ات آن را از سينه ديگرى بر كن.(۶)

۷ - راه راست را از عقل جوى و هواى نفس را مخالفت كن تا پيروز گردى.(۷)

۸ - آنگه از خود خوشنود بود ناخشنودان او بسيار شود. كلمات قصار - ۶

۹- خداى بيامرزد مردى را كه با لجام طاعت و تقوى خويش نفس را مهار كند و لجام زند و با زمام خود را بسوى فرمانبردارى خدا بكشاند»(۸)

۱۰ - «به نفس خدمت كردن او را از لذت و سرمايه‏هاى (شهوانى) بازداشتن و به كسب علوم و حكمتها وادارش كردن و به عبارت و طاعتها بكوشش داشتن است، و رستگارى نفس در اين است‏».(۹)

۱۱ - پيكر و تن را خدمت كردن باو دادن است آنچه را كه مى‏خواهد از لذات و شهوتها و سرمايه‏ها و هلاك نفس در اين كار است‏»(۱۰)

 

پى‏نوشتها:

۱-صفحه ۳۲۶ -(نهج البلاغه شهيدى)۲-كلمات قصار ۳۳۳ - (ص ۴۲۱) ۳-خطبه ۲۳۳ - ۱۶ ۴-كلمات قصار ۲۰۸ ۵-غرر الحكم ج ۱ فصل دوم ح ۴۹ ۶-غرر الحكم ج ۱ فصل دوم ح ۷۰ ۷-غرر الحكم ج ۱ فصل دوم ح ۸۷  ۸-غرر الحكم ج۱ فصل سى و سوم، ح ۱۵ ۹-همان - فصل ۳۱ - ح ۶۱ ۱۰-همان ح ۶۰


 + لینک ثابت | نویسنده: محسن فاطمی  |  مطالب مرتبط

 

على عليه السلام نفس پيامبر است به شهادت قرآن
88/04/14  |  12:19
 

در سال دهم هجرت گروهى از نصاراى نجران به نمايندگى از سوى مسيحيان به مدينه آمده، و گفتند: دين شما چه فضيلتى بر دين ما دارد؟ و چرا ما به شما مسلمانان «جزيه» بدهيم؟

پيامبر اسلام، دلايل زيادى در جامعيت و تكامل اسلام بيان داشتند، ولى تعصب و هواهاى نفسانى نگذاشت افراد مزبور حقايق اسلام را از زبان پيامبر بزرگ ما بپذيرند، در اين هنگام آيه زير براى داورى ميان دو گروه نازل شد:

«فمن حاجك فيه من بعد ما جاءك من العلم فقل: تعالوا ندع ابنائنا و ابنائكم و نسائنا و نسائكم و انفسنا و انفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنت الله على الكاذبين» (1)

هرگاه بعد از علم و دانشى كه درباره مسيح به تو رسيده، باز كسانى با تو به محاجه و ستيز برخيزند، به آنها بگو «بيائيد ما و شما در برابر يكديگر با فرزندان و زنان و نفوس خود مباهله نموده، و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم».

رسول گرامى اسلام پس از دريافت اين آيه «نصاراى نجران» را به «مباهله» دعوت كرد، قرار شد در روز معينى هر دو گروه با افراد خود به مباهله بيايند، و همديگر را نفرين كنند، تا خداوند گروه باطل را نابود سازد.

روز موعود فرا رسيد، و نصارا را ديدند پيامبر اسلام با «امام حسن و حسين و حضرت فاطمه و حضرت امير المومنين» عليهم السلام بيرون آمد، و آن چنان عظمت و بزرگوارى اهل بيت آنان رامرعوب ساخت كه گفتند « اگر اينان از خدا بخواهند كه كوهها را نابود سازد هر آينه مستجاب مى‏گردد» (2) و لذا از مباهله خوددارى نموده، و آماده پرداخت «جزيه» شدند.

آنچه از اين آيه و قضيه تاريخى به بحث ما مربوط است اين كه: خداوند متعال «حسنين» را فرزندان رسول خدا معرفى نموده و فاطمه زهرا عليها السلام را اسوه زنان بيان داشته، و «امير المومنين» على عليه السلام را «نفس پيامبر» آورده است كه ارزش وجودى على را مى‏رساند، و نشان مى‏دهد كه جايگاه على و مقام وى، جايگاه و مقام پيامبر است !!

خوشبختانه اكثر مفسرين قريب به اتفاق اعم از شيعه و سنى به اين حقيقت اعتراف كرده‏اند و مورخين و محققين اهل سنت در كتابها و سيره‏هاى خويش به اين موضوع اشاره نموده و على عليه السلام رانفس پيامبر خوانده‏اند، كه شما خوانندگان عزيز مى‏توانيد مراجعه فرمائيد . (3) .

«احمد بن حنبل» در مسند خود مى‏نويسد: گروهى از نمايندگان قوم «ثقيف» به حضور پيامبر خدا آمدند، و مذاكراتى را با آن حضرت انجام داده، ولى در گفتار خويش سرسختى نشان دادند، رسول گرامى اسلام خطاب به آنان فرمودند:

«لتسلمن، او لا بعثن اليكم رجلا منى عديل نفسى، فليضربن اعناقكم و ليسبين ذراريكم و لياخذن اموالكم» قال عمر: فما تمنيت الامارة الا يومئذ و جعلت انصب له صدرى رجاء ان يقول: هو هذا. فالتفت فاخذ بيد على و قال: «هو هذا» مرتين.» (4)

يا اسلام را بپذيريد، و يا مرد بزرگوارى را كه از من است، و مساوى من مى‏باشد به سوى شما خواهم فرستاد، او در صورت جنگ كردن گردن شما را مى‏زند، و زنانتان را اسير مى‏گيرد، و اموالتان را به نفع اسلام تصرف مى‏نمايد، «عمر بن خطاب» مى‏گويد: من هرگز مقام فرماندهى را آرزو نكردم، جز در اين روز، و با خود مى‏گفتم: اى كاش پيامبر خدا مرا به اين كار منصوب كند، ولى او دست روى على عليه السلام گذاشته و فرمود: آن شخص همين مرد بزرگوار است، و اين را دو بار متذكر شد.

اين حديث را به صراحت على عليه السلام را نفس پيامبر و مساوى با وى معرفى مى‏كند.

 

پى‏نوشتها:

۱- سوره آل عمران آيه 61  ۲- «هذه وجوه لو اقسمت على الله ان يزيل الجبال لازالها»۳-كامل ابن اثير ج 2 ص 293، صحيح مسلم ج 7 ص 120، تفسير طبرى ج 3 ص 192، مسند احمد بن حنبل ج 1 ص 185، سنن ترمذى فى فضائل على، و تاريخ الخلفاء سيوطى ص 65، احقاق الحق ج 3 ص 46 تفسير فخر رازى ج 8 ص 85، جامع الاصول ج 9 ص ...470 ۴- مسند احمد بن حنبل كتاب الفضائل لعلى (ع) بنقل از ابن ابى الحديد ج 9 ص 167 خبر الثانى .

على‏اكبر بابازاده  (آفتاب ولايت ص76)


 + لینک ثابت | نویسنده: محسن فاطمی  |  مطالب مرتبط

 

عشق به حضرت امیر(ع) در قرآن
88/04/14  |  12:7
 

قرآن سخن پيامبران گذشته را كه نقل مى‏كند مى‏گويد همگان گفتند:«ما از مردم مزدى نمى‏خواهيم، تنها اجر ما بر خداست‏».

اما به پيغمبر خاتم خطاب مى‏كند: قل لا اسالكم عليه اجرا الا المودة فى القربى (1) .

بگو از شما مزدى را درخواست نمى‏كنم مگر دوستى خويشاوندان نزديكم.

اينجا جاى سؤال است كه چرا ساير پيامبران هيچ اجرى را مطالبه نكردند و نبى اكرم براى رسالتش مطالبه مزد كرد،دوستى خويشاوندان نزديكش را به عنوان پاداش رسالت از مردم خواست؟

قرآن خود به اين سؤال جواب مى‏دهد:

قل ما سالتكم من اجر فهو لكم ان اجرى الا على الله (2) .بگو مزدى را كه درخواست كردم چيزى است كه سودش عايد خود شماست.مزد من جز بر خدا نيست.

يعنى آنچه را من به عنوان مزد خواستم عايد شما مى‏گردد نه عايد من.اين دوستى كمندى است‏براى تكامل و اصلاح خودتان.اين اسمش مزد است و الا در حقيقت‏خير ديگرى است كه به شما پيشنهاد مى‏كنم،از اين نظر كه اهل البيت و خويشان پيغمبر مردمى هستند كه گرد آلودگى نروند و دامنى پاك و پاكيزه دارند(حجور طابت و طهرت)،محبت و شيفتگى آنان جز اطاعت از حق و پيروى از فضايل نتيجه‏اى نبخشد و دوستى آنان است كه همچون اكسير،قلب ماهيت مى‏كند و كامل ساز است.

مراد از«قربى‏»هر كه باشد مسلما از برجسته‏ترين مصاديق آن على عليه السلام است.فخر رازى مى‏گويد:

«زمخشرى در كشاف روايت كرده:«چون اين آيه نازل گشت،گفتند:يا رسول الله!خويشاوندانى كه بر ما محبتشان واجب است كيانند؟فرمود:على و فاطمه و پسران آنان‏».

از اين روايت ثابت مى‏گردد كه اين چهار نفر«قرباى‏»پيغمبرند و بايست از احترام و دوستى مردم برخوردار باشند،و بر اين مطلب از چند جهت مى‏توان استدلال كرد:

1.آيه الا المودة فى القربى .

2.بدون شك پيغمبر فاطمه را بسيار دوست مى‏داشت و مى‏فرمود:«فاطمه پاره تن من است.بيازارد مرا هر چه او را بيازارد»و نيز على و حسنين را دوست مى‏داشت،همچنانكه روايات بسيار و متواتر در اين باب رسيده است.پس دوستى آنان بر همه امت واجب است (3)

 

پى‏نوشتها

۱- شورى/23. ۲- سبا/47. ۳- محبت پيغمبر نسبت‏به آنان جنبه شخصى ندارد،يعنى تنها بدين جهت نيست كه مثلا فرزند يا فرزندزاده او هستند،و اگر كسى ديگر هم به جاى آنها مى‏بود پيغمبر آنها را دوست مى‏داشت.پيغمبر از آن جهت آنها را دوست مى‏داشت كه آنها فرد نمونه بودند و خدا آنها را دوست مى‏داشت و الا پيغمبر اكرم فرزندان ديگرى هم دوست مى‏داشت كه آنها فرد نمونه بودند و خدا آنها را دوست مى‏داشت و الا پيغمبر اكرم فرزندان ديگرى هم داشت كه نه او با آنها به اين شكل محبت داشت و نه امت چنين وظيفه‏اى داشتند. ۴- اعراف/158. ۵- احزاب/21. ۶- التفسير الكبير فخر رازى،ج‏27/ص‏166،چاپ مصر

استاد شهید مرتضى مطهرى (مجموعه آثار جلد 16 صفحه 278)


 + لینک ثابت | نویسنده: محسن فاطمی  |  مطالب مرتبط

 

و خدا علی(ع) را آفرید...
88/04/14  |  11:33

 

حضرت‌على‌ (ع‌) نخستين‌ فرزند خانواده‌ هاشمى‌ است‌ كه‌ پدر و مادر او هر دو فرزند هاشم‌اند . پدرش‌ ابوطالب‌ فرزند عبدالمطلب‌ فرزند هاشم‌ بن‌ عبدمناف‌ است‌ و مادر او فاطمه‌ دختر اسد فرزند هاشم‌ بن‌ عبدمناف‌ مى‌باشد . خاندان‌ هاشمى‌ از لحاخ‌ فضائل‌ اخلاقى‌ و صفات‌ عاليه‌ انسانى‌ در قبيله‌ قريش‌ و اين‌ طايفه‌ در طوايف‌ عرب‌ ، زبانزد خاص‌ و عام‌ بوده‌است‌ . فتوت‌ ، مروت‌ ، شجاعت‌ و بسيارى‌ از فضايل‌ ديگر اختصاص‌ به‌ بنى‌هاشم‌ داشته‌ است‌ .

يك‌ از اين‌ فضيلتها در مرتبه‌ عالى‌ در وجود مبارك‌ حضرت‌على‌ (ع‌) موجود بوده‌است‌ .

فاطمه‌ دختر اسد به‌ هنگام‌ درد زايمان‌ راه‌ مسجدالحرام‌ را در پيش‌ گرفت‌ و خود را به‌ ديوار كعبه‌ نزديك‌ ساخت‌ و چنين‌ گفت‌ :

" خداوندا ! به‌ تو و پيامبران‌ و كتابهايى‌ كه‌ از طرف‌ تو نازل‌ شده‌اند و نيز به‌ سخن‌ جدم‌ ابراهيم‌ سازنده‌ اين‌ خانه‌ ايمان‌ راسخ‌ دارم‌ . پرودگارا ! به‌ پاس‌ احترام‌ كسى‌ كه‌ اين‌ خانه‌ را ساخت‌ ، و به‌ حق(۱) " كودكى‌ كه‌ در رحم‌ من‌ است‌ ، تولد اين‌ كودك‌ را بر من‌ آسان‌ فرما ! لحظه‌اى‌ نگذشت‌ كه‌ ديوار جنوب‌ شرقى‌ كعبه‌ در برابر ديدگان‌ عباس‌ بن‌ عبدالمطلب‌ و يزيد بن‌ تعف‌ شكافته‌شد .

فاطمه‌ وارد كعبه‌ شد ، و ديوار به‌ هم‌ پيوست‌ . فاطمه‌ تا سه‌ روز در شريفترين‌ مكان‌ گيتى‌ مهمان‌ خدا بود . و نوزاد خويش‌ سه‌ روز پس‌ از سيزدهم‌ رجب‌ سى‌ام‌ عام‌ الفيل‌ فاطمه ‌  (۲) را به‌ دنيا آورد .


دختر اسد از همان‌ شكاف‌ ديوار كه‌ دوباره‌ گشوده‌ شده‌بود بيرون‌ آمد و گفت: (۳)" پيامى‌ از غيب‌ شنيدم‌ كه‌ نامش‌ را " على‌ " بگذار . "

 

پی نوشتها:

(۱)- فروغ‌ ولايت‌ ، ص‌ 35 ( كشف‌الغمه‌ ، ج‌ 1 ، ص‌ 90 ) .  
(۲) - آفتاب‌ ولايت‌ ، ص‌ 19 ( الخرائج‌ و الجرائح‌ ، ج‌ 1 ، ص‌ 171 ، ش‌ 1 ) .  
(۳) - آفتاب‌ ولايت‌ ، ص‌ 19 ( بحارالانوار ، ج‌ 35 ، ص‌ 18 ) .


 + لینک ثابت | نویسنده: محسن فاطمی  |  مطالب مرتبط

 

آشنایی با مراسم معنوی اعتکاف
88/04/13  |  0:33
 

تعریف اعتکاف:

اعتکاف در لغت به معنای توقف در جایی است .اما تعریف اصطلاحی اعتکاف: امام خمینی (ره) در تعریف اعتکاف می فرمایند: "وَ هُوَ اللَّبَثُ فِی المَسجِدِ بِقَصدِ التَعّبُدِ بِهِ وَ لا یعتَبَرُ فِیه ضَمُّ قَصدِ عِبادَةٍ اُخری خارِجَةً عَنهُ وَ اِن کانَ هُو الاَحوِط؛ اعتکاف، ماندن در مسجد به نیت عبادت است و قصد عبادت دیگر، در آن معتبر نیست. اگر چه احتیاط مستحب نیت عبادتی دیگر، در کنار اصل ماندن می باشد. 

اهمیت اعتکاف:

اعتکاف، محو خود خواهى در امواج بلند خداگرایى و خدمت‏ به امت اسلامى است.  اعتکاف، بیرون رفتن از خانه خویش و مصمم شدن بر حضور در خانه حضرت حق است. عبادتى مستحبى و تقرب جویانه و داوطلبانه است که روزه روز سوم آن رنگ وجوب مى ‏گیرد. اعتکاف، گریز از لذت گرایى و مهار حس خود محورى و برترى جوئى و بازگشت از قبله دنیاگرایان به سمت و سوى قلب و قبله هستى است. خود سازى، محاسبه نفس، توبه و نیایش، نماز و تلاوت قرآن و استمداد از آستان قدس ربوبى از دیگر برکات‏ اعتکاف است.  اسلام، فکر جدایى از زندگى دنیا و گوشه نشینى و کناره گیرى از مردم و به تعبیر دیگر رهبانیت را باطل و ناپسند اعلام کرد، اما اعتکاف را بعنوان فرصتى براى بازگشت‏ به خویش و خداى خویش قرار داد، تا کسانى که از هیاهو و جنجال هاى زندگى مادى خسته مى ‏شوند، بتوانند چند صباحى با خداى خود خلوت کنند و جان و روح خود را با خالق هستى ارتباط دهند .اعتکاف شرایطی را فراهم می کند تا انسانها با توشه معنوى و اعتقادى راسخ و ایمان و امیدى بیشتر، به زندگى خود ادامه داده ، خود را براى صحنه‏ هاى خطر و جهاد در راه خدا آماده سازند ، همیشه با یاد خدا تلاش کنند ، خود را در محضر پروردگار ببینند ، از نافرمانى او بپرهیزند و به سوى سعادت دنیا و آخرت گام بردارند. 

زمان اعتکاف:

اعتکاف در هر زمانی که انسان بتواند حداقل سه روز در مسجد بماند صحیح است، و بهترین زمان برای آن، ماه مبارک رمضان و مخصوصا در دهه آخر آن ماه می باشد.

نیت اعتکاف:

اعتکاف،همانند سایر عبادات،باید با نیت و قصد قربت‏باشد و هر گونه ریا و خود نمایی و قصد غیر الهی آن را باطل می‏کند.  در نیت اعتکاف،قصد وجه شرط نیست،یعنی لازم نیست قصد کند که اعتکاف واجب است‏یا مستحب. زمان نیت اعتکاف، وقت شروع اعتکاف است که شروع طلوع فجر می باشد و با استمرار نیت اول شب هم مانعی ندارد.اعتکاف را می توان به سه صورت به جای آورد. 1) برای خود ؛ 2) به نیابت از مردگان 3) به نیابت از زندگان

اگر اعتکاف را به نیابت از کسی که، از دنیا رفته به جای آورد، در این صورت اعتکاف را تنها به نیابت از یک نفر می توان انجام داد ولی اگر مقصود اهدای ثواب باشد می توان ثواب اعتکاف را به چند نفر، زنده یا مرده، هدیه کرد.

در مورد نیابت از شخص زنده، در میان فقها اختلاف نظر وجود دارد. بسیاری از فقها در درستی چنین اعتکافی، تردید کرده اند. در این صورت، هرگاه نایب، اعتکاف را به قصد رجا، یعنی امید به مطلوب بودن عمل نزد خدا، نه به عنوان عبادتی حتمی انجام دهد، مانعی ندارد.  

شرایط اعتکاف:

در صحت اعتکاف علاوه بر شرایط عامه تکلیف( ایمان، عقل و قدرت)، اموری شرط است:الف) قصد قربت ب) روزه: ج) سه روز روزه دار بودند. د) وقوف در  چهار مسجد: مسجد الحرام، مسجد النبی«ص»، مسجد جامع کوفه و مسجد بصره. ولی به قصد رجاء ( به امید پاداش) می توان در مسجد جامع هر شهر معتکف شد. ه)اجازه شوهر و اجازه پدر و مادر و) پیوستگی اعتکاف 

محرمات اعتکاف:

۱- پرداختن به امور جنسی به معنای وسیع آن: که شامل هر نوع بهره برداری شهوانی می باشد .

۲- بوییدن عطر و هر نوع بوی خوش و گیاهان معطر به قصد لذت بردن

۳- مجادله و مناقشه: حرمت جدال مربوط به اموری است که معتکف بخواهد فضل و برتری خود را به دیگران نشان دهد.

۴- محرمات روزه: در حال روزه یعنی از طلوع تا غروب خورشید، که معتکف روزه می گیرد، باید از محرمات روزه نیز اجتناب نماید. بعضی از فقها محرمات احرام را بر معتکف مستحب دانسته اند.

 ۵- خرید و فروش

 

اعمال اعتکاف:

اعمال شب سیزدهم: اعمالی را باید در این شب انجام داد؛ از جمه آن ده رکعت نماز است که اگر به درستی به جا آورده شود، دارای ثواب و پاداش بزرگی است. در روایتی از پیامبر (ص) می خوانیم: « کسی که در شب سیزدهم ماه رجب ده رکعت نماز بخواند؛ بدین گونه که در رکعت اول حمد یک مرتبه و سوره عادیات هم یک مرتبه و در رکعت دوم حمد یک مرتبه سوره تکاثر نیز یک مرتبه بخواند و بقیه رکعت ها را هم به همین نحو تمام کند، خداوند متعال گناهان او را می آمرزد و اگر عاق والدین هم باشد خداوند سبحان از او راضی می شود، و همچنین در قبر نکیر و منکر به او نزدیک نمی شوند و او را نمی ترسانند و بر پل صراط هم چون برق خاطف (سریع) عبور می کند و نامه اعمالش را به دست راستش می دهند و میزان اعمالش سنگینی می کند و در بهشت فردوس هزار شهر به او اعطا می شود.»روز سیزدهم هم روزه اش ثواب فراوان دارد و برای کسی که بخواهد عمل ام داود را به جای آورد، باید این روز و دو روز بعدش را روزه بگیرد.

اعتکاف در قرآن:

از كلام وحى استفاده مى‏شود كه در میان بنى اسرائیل نوعى روزه همراه با سكوت (صمت‏) رایج‏ بوده است.حضرت موسى(ع) با آن كه مسئولیت ‏سنگین رهبرى و هدایت امت را بر دوش داشت، براى مدت زمانى آنان را رها كرد و براى خلوت كردن با محبوب خویش به خلوتگاه  كوه طور شتافت. او در پاسخ به پرسش پروردگار فرمود:

"... و عجلت الیك رب لترضى (طه/ 84 )؛ پروردگارا به سوى تو آمدم تا از من راضى شوى."

قرآن مجید در جایى دیگر از« رهبانیت‏» و گوشه ‏گیرى پیروان حضرت عیسى(ع) سخن به میان آورده، و مى‏فرماید:

«... و رهبانیة ابتدعوها ما كتبناها علیهم الا ابتغاء رضوان الله فما رعوها حق رعایتها... (حدید/ 27)؛ و رهبانیتى را كه خود ابداع نمودند از این رو برایشان مقرر نمودیم تا خشنودى خداوند را كسب كنند. پس حق آن را چنان كه باید مراعات نكردند.»

مفسر بزرگ قرآن، علامه طباطبائى (ره) فرموده است: « لحن آیه شریفه نشان مى‏دهد كه خداوند، ابتدائا رهبانیت را بر پیروان حضرت عیسى (ع) مقرر ننموده، ولى آن را مورد تایید قرار داده است.» هر چند آنان به دلیل این كه در رهبانیت زیاده روى نمودند و حد و مرز آن را مراعات نكردند، مورد نكوهش خداوند قرار گرفتند.

اسلام با پیش بینى عبادتى به نام «اعتكاف‏» كه در واقع نوعى خلوت و درون گرایى است، براى ساختن انسان‏ها و جلوگیرى از آفت ‏خدا فراموشى و خود فراموشى، چاره اندیشى نموده است. این‏ها همه نشان مى‏دهد با آن كه روح تعالیم ادیان، دعوت به جمع و اجتماع است، انسان به برنامه هایى كه او را با درون خود پیوند دهد نیز محتاج است.

راز این امر روشن است؛ معمولا حضور پیوسته و دائمى در عرصه اجتماع و كار و تلاش عملى، رفته رفته روحیه عمل گرایى را در انسان تقویت مى‏كند.

پیدایش این روحیه چه بسا انسان را از درون تهى مى‏كند تا آن جا كه به چیزى جز عمل بیشتر نیندیشد. شخص عمل گرا و عمل زده حتى گاه فرصت نمى‏یابد نتایج كارها و تلاش‏هاى خود را هم به درستى ارزیابى كند. لذا اعتكاف زمینه مناسبى است تا انسان به كاوش درباره انگیزه‏ها و روحیات خویش بپردازد و براى رفع نقصان و تكامل آن بكوشد. بنابراین اعتكاف با ویژگى هایى كه اسلام براى آن در نظر گرفته، پاسخى است ‏به این نیاز روحى، و فرصتى است مغتنم براى رو آوردن به خود و خدا.

اعتکاف در احادیث:

میزان توجه پیامبر(ص) به برپایى اعتكاف، بسیار در خور دقت و تامل است. خداوند متعال، پیامبر خویش را به داشتن خلق و خویى عظیم و بزرگ ستوده است.

«و انك لعلى خلق عظیم( قلم/ ‏4)؛ و در حقیقت تو به اخلاق نیكو وعظیم آراسته هستى.»

با این حال، آن حضرت با وجود مسئولیت ‏بزرگ اجتماعى كه بر دوش داشت، خود را از اعتكاف بى نیاز نمى‏دانست.

چنان كه در حدیثى از امام صادق (ع) آمده است: "رسول خدا در دهه آخر ماه مبارك رمضان در مسجد معتكف مى‏شدند و براى آن حضرت خیمه‏اى كه از مو بافته شده بود، در مسجد برپا مى‏شد. پیامبر(ص) براى اعتكاف آماده مى‏شدند و بستر خویش را جمع مى‏كردند."

در حدیث دیگرى از امام صادق (ع) آمده است: « كانت ‏بدر فى شهر رمضان و لم یعتكف رسول الله (ص) فلما ان كان من قابل اعتكف عشرین. عشرا لعامه و عشرا قضاء لما فاته ؛ جنگ بدر در ماه رمضان رخ داد، از این رو رسول خدا موفق به اعتكاف نشدند. آن حضرت در ماه رمضان سال آینده  یك دهه را به عنوان همان سال اعتكاف نمودند و یك دهه را نیز به عنوان قضاى سال قبل.»

رسول خدا افزون بر اهتمام عملى نسبت ‏به اعتكاف، با بیان فضایل و پاداش بزرگ آن، مؤمنان را به انجام این عمل تشویق مى‏نمودند. در حدیثى از آن حضرت آمده است: «اعتكاف عشر فى شهر رمضان تعدل حجتین و عمرتین ؛ یك دهه اعتكاف در ماه رمضان همچون دو حج و دو عمره است.»

گرچه این حدیث ناظر به اعتكاف به مدت ده روز و در ماه مبارك رمضان است، ولى اعتكاف در كمتر از این مدت (به شرط آن كه از سه روز كم ‏تر نباشد) در غیر ماه مبارك رمضان مخصوصا «ایام البیض‏» به اندازه خود فضیلت و ثواب دارد.

 

 و در آخر، توصيه‌ای از رهبر معظم انقلاب حضرت آيت‌الله خامنه‌ای برای معتكفين:
توصيه‌ى من اين است كه در اين سه روزى كه شما در مسجد هستيد، تمرين مراقبت از خود بكنيد. حرف كه مى‌زنيد، غذا كه مى‌خوريد، معاشرت كه مى‌كنيد، كتاب كه مى‌خوانيد، فكر كه مى‌كنيد، نقشه كه براى آينده مى‌كشيد، در همه‌ى اين چيزها مراقب باشيد رضاى الهى و خواست الهى را بر هواى نفستان مقدم بداريد؛ تسليم هواى نفس نشويد. تمرين اين چيزها در اين سه روز مى‌تواند درسى باشد براى خود آن عزيزان و براى ماها كه اين‌جا نشسته‌ايم و با غبطه نگاه مى‌كنيم به حال جوانان عزيزمان كه در حال اعتكاف هستند. با عملِ خودتان به ما هم ياد بدهيد.

 

(برای اطلاع از اعمال ایّام البیض(14،13، 15 رجب)  به ادامه مطلب بروید)

التماس دعا



     » ادامه مطلب...
 + لینک ثابت | نویسنده: محسن فاطمی  |  مطالب مرتبط

 

کوچک ترین یاورِ حسین(ع)
88/04/11  |  16:23
 

دهم رجب سال ۶۰ قمری  است.

خانه امام حسین (علیه السّلام) دوباره نور باران می شود و از پنجره کوچک آن، آسمان مدینه روشن می گردد. برای حسین (علیه السّلام) دسته گلی زیبا فرو فرستاده بودند. اشک شوق و برق شادی او بر صورت نوزاد می نشیند و گلبرگ رخش را با شبنم صبحگاهی، با طراوت تر می سازد. خدا به حسین (علیه السّلام) پسری دیگر عطا فرمود که نیازمند و غنی بر نامش دخیل بسته اند و قنداقه زیبایش را قبله نیازهای خود ساخته اند.

نامش را علی نهاد. مانند دو پسر دیگرش و عشقی بیکرانه از محبت پدر و مولای خویش علی (علیه السّلام) را به تصویر کشید. نامش را علی نهاد و فرمود که اگر خدا هزار پسر به او دهد، همه را علی نام خواهد نهاد. آری، او هم علی بود که شکوه و نامت، بلندتر از آسمان بود و زیباتر از صبح و روشن تر از باران.عبدالله رضیع (شیرخواه) یا علی اصغر، فرزند سیدالشهداء، امام حسین (علیه السّلام)، مادرش نیز، رباب، دختر امرء القیس بن‌ عَدِی.آغوش مهربان پدر تو را در خود جای می دهد و چشمان او بر تو می گرید. تو مولود کربلایی. تو شش ماهه عاشورایی. تو آمده بودی که فقط در قافله عشاق بمانی. تو آمده بودی که همسفر کربلا شوی. تو آمده بودی که حج را ناتمام بنهی. میلاد تو شادی را غریبانه کنار می زند و اشک را در چشمان همه جاری می سازد. آخر، تو از زندگی، فقط عطش و شهادت را دریافتی. تو آمده بودی که به شهادت آبرو دهی. تو کوچکترین قربانی هستی؛ اما با همه کوچکی، حماسه ات بی هماورد بود و نام تو در ردیف اول عشقبازان عاشورا حک شد. سلام بر نام بلندت که زمزمه مستان است، ای علی اصغر (علیه السّلام).

 

علی اصغر

 

 


 + لینک ثابت | نویسنده: محسن فاطمی  |  مطالب مرتبط

 

گوشه ای از زندگی جوانترین امام
88/04/11  |  15:58
 

 کاظمین

 

 در انتظار جواد آل محمد (ع)

عمر مبارك امام رضا (ع) به چهل و هفت سال رسيده بود و عقربه تاريخ, سال 195 هجري را نشانه مي رفت ولي هنوز امام نهم متولد نشده بود .
مسئله جانشيني امام رضا (ع) اصحاب و شيعيان حضرت (ع) را متاثر كرده بود . اين اندوه زماني به فزوني رفت كه فرقه واقفيه كه بنا به دلائل مادي و تصرف سهم امام و عدم بازگرداندن آن به حضرت رضا (ع) ، قائل به غيبت امام كاظم (ع) شده بودند, و در تبليغات خويش عدم داشتن فرزند پسر از سوي امام رضا (ع) را دليل بر ادعاي موهم خود مي دانستند ... تا جايي كه يكي از همين افراد در نامه اي خطاب به حضرت نوشت :
تو چگونه امام هستي در حالي كه فرزندي نداري !
حضرت در پاسخ فرمودند : تو از كجا مي داني كه فرزندي ندارم ، به خدا سوگند روزها و شبها سپري نمي شود مگر اينكه خداوند فرزند پسري را به من عنايت فرمايد كه حق و باطل را از هم جدا سازد . 

 

 داستان تولد امام جواد(ع)

علامه  مجلسي (ره) در جلاءالعيون مي نويسد: ابن شهر آشوب به سند معتبر از حكيمه خاتون دختر امام موسي كاظم (ع) روايت مي كند كه :

روزي برادرم حضرت رضا(ع) مرا طلبيد و فرمود:اي حكيمه امشب فرزند مبارك خيزران متولد مي شود و بايد تو در وقت تولد او حاضر باشي.

من در خدمت آن حضرت ماندم , چون شب فرا رسيد حضرت مرا با خيزران و زنان قابله به حجره آورد و چراغي نزد ما افروخت و از حجره بيرون رفت و در را بر روي ما بست .

حكيمه خاتون مي افزايد : خورشيد امامت با بدنيا آمدنش حجره را نوراني كرد بر آن حضرت پرده نازكي چون جامه احاطه كرده بود و نوري از حضرت ساطع  مي شد چون نور مبين را در دامن گرفتم . آن پرده حائل را از خورشيد جمالش دور كردم . حضرت امام رضا(ع) به حجره آمد .

پس از آنكه حضرت جواد (ع) را در جامه ها  مطهر پيچيده بوديم و حضرت رضا(ع) آن گوشواره  امامت را از ما گرفت  و در گهواره عزت و كرامت گذاشت و آن مهد شرف و عزت را به من سپرد و فرمود : از اين گهواره جدا مشو .چون روز سوم ولادت فرا رسيد، امام جواد(ع) ديده حقيقت بين خويش را به آسمان گشود وبه سوي راست و چپ نظر كرد و به زبان فصيح ندا داد :"اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله ."  چون اين حالت غريب  را از آن نور ديده مشاهده كردم، به خدمت حضرت رضا(ع) شرفياب شدم و آنچه ديده و شنيده بودم را به خدمت حضرت عرض كردم .حضرت فرمود :پس از اين عجايب  بسيار را بيش از آنچه مشاهده كردي، مشاهده خواهي كرد.

 

کاظمین

 

جانشین پدر

یکی از یاران امام رضا علیه‏السلام می‏گوید: در خراسان در محضر امام رضا علیه‏السلام بودیم. یکی از حاضران به امام عرض کرد: سرور من! اگر خدای نخواسته پیش‏آمدی رخ دهد، به چه کسی مراجعه کنیم؟ امام فرمود: «به فرزندم ابوجعفر». در این هنگام، آن شخص سن حضرت جواد علیه‏السلام را کم شمرد. امام رضا علیه‏السلام فرمود: «خداوند عیسی بن مریم را در سنی کم‏تر از سن ابوجعفر، رسول و پیامبر و صاحب شریعت تازه قرارداد».

 

دسیسه ناکام

هنگامی که مأمون بعد از شهادت امام رضا علیه السلام در سال 204 به بغداد بازگشت، از ناحیه حضرتش اطمینان خاطر پیدا کرده بود، ولی این را می دانست که شیعیان پس از امام رضا علیه السلام فرزند او را به امامت خواهند پذیرفت و در این صورت خطر همچنان بر جای خود خواهد ماند. او سیاست کنترل امام کاظم علیه السلام توسط پدرش را- که او را به بغداد آورده و زندانی کرده بود- به یادداشت و با الهام از این سیاست، همین رفتار را با امام رضا علیه السلام در پیش گرفت، ولی با ظاهری آراسته و فریبکارانه، به گونه ای که می کوشید نه تنها در ظاهر امر مسأله زندان و مانند آن در کار نباشد، بلکه با برخورد دوستانه، چنین تبلیغ شود که او علاقه و محبت ویژه نیز به ایشان دارد. اینک نوبت امام جواد علیه السلام فرا رسیده بود تا به نحوی کنترل شود. مأمون برای انجام این هدف، دختر خود را به عقد وی درآورد و او را داماد خود کرد. از همین رهگذر بود که مأمون به راحتی می توانست از طرفی امام را در کنترل خود داشته باشد و از طرف دیگر آمد و شد شیعیان و تماس های آنان را با آن حضرت زیر نظر بگیرد

مأمون با ازدواج دخترش ام الفضل با امام جواد علیه‏السلام چند هدف سیاسی را دنبال می‏کرد. یکی از اهداف او که در مقابل اعتراض‏های عباسیان بیان می‏کرد، این بود که می‏خواهد از امام جواد صاحب نوه‏ای شود و پدر بزرگ کودکی باشد که از نسل پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و امام علی علیه‏السلام است. امّا سال‏ها گذشت و امام جواد علیه‏السلام از ام الفضل دارای فرزندی نشد؛ زیرا او عقیم بود. بنابراین، امام جواد علیه‏السلام با کنیزی پاک‏سرشت به نام سمانه که از اهالی مغرب بود ازدواج کرد و در سال 212 هجری قمری امام هادی علیه‏السلام از او به دنیا آمد.

 

کاظمین

مبارزه با حدیث ‏سازان

پس از آن که مأمون دخترش را به ازدواج امام جواد(ع) درآورد، در مجلسی که وی (مأمون) و بسیاری دیگر از جمله فقهای درباری مانند: «یحیی بن اکثم» حضور داشتند، یحیی به امام جواد(ع) گفت: روایت شده که جبرئیل به حضور پیامبر رسید و گفت: یا محمد! خدا به شما سلام می‏رساند و میگوید: من از ابوبکر راضی هستم! از او بپرس که آیا او از من راضی است؟

امام فرمود: کسی که این خبر را نقل می‏کند باید خبر دیگری را که رسول خدا(ص) در حجة‏الوداع بیان کرد، نادیده نگیرد.

پیامبر فرمود: کسانی که بر من دروغ می‏بندند، بسیار هستند و بعد از این نیز بسیار خواهند شد. هر کس عمداً بر من دروغ ببندد، جایگاهش در آتش خواهد بود. پس چون حدیثی از من برای شما نقل شد، آن را به کتاب خدا و سنّت من عرضه کنید، آن چه با کتاب خدا و سنّت من موافق بود، بگیرید و آن چه مخالف با کتاب خدا و سنّت بود، رها کنید. روایت مذکور با کتاب خدا سازگاری ندارد، زیرا خداوند فرموده: «ولقد خلقنا الانسان و نعلم ماتوسوس به نفسه و نحن اقرب الیه من حبل الورید؛(9) ما انسان را آفریدیم و می‏دانیم در دلش چه چیزی می‏گذرد و ما از رگ گردن به او نزدیک‏تر هستیم.»

آیا خشنودی و ناخشنودی ابوبکر بر خدا پوشیده بود تا از پیامبر(ص) بپرسد!؟

 

سخنی گهربار از ابن الرضا، حضرت امام جواد علیه السلام

هر چشمی روز قیامت گریان است ، جز سه چشم :

چشمی که در راه خدا شب را بیدار باشد
چشمی که از ترس خدا گریان شود
و چشمی که از محرمات الهی و گناهان بسته شود.

 

منابع:اصول كافي ج 1 ص 320 مدينه المعاجز ج 7 ص 274. اثبات الهداه ج3 ص 247 - 342 الوافي ج 2 ص 375 . حليه الابرار ج 4 ص 604 ارشاد المفيد ص 318 . كشف الغمه ج 2 ص 352 اعلام الوري ج 2 ص 94 . بحار الانوار ج 50 ص 22منتهي الامال  ج2 ص572و573  ،المناقب ج4 ص394 ، بحار النوار ج48 ص316 و ج50 ص10، الانوار البهيه ص250 ، حليه الابرار ج4 ص524 ، الثاقب في المناقب ص504 ، مدينه المعاجز ج7 ص260 کافی ، ج 2 ، ص (80)

 

ولادتش مبارک

 

ویژه نامه ای به مناسبت ولادت حضرت جواد(ع)


 + لینک ثابت | نویسنده: محسن فاطمی  |  مطالب مرتبط

 

دلت غریب کجاست؟
88/04/10  |  4:13

 

ضریح

 

کبوتر تو... نه! بی بال و بی پرم، افسوس!

غزال خسته؟ از آن نیز کمترم، افسوس!

نگاه کردی و گفتی دلت غریب کجاست؟

غریب توست! ولی جای دیگرم، افسوس!

میان این همه فانوس راه گم کردم

از آفتاب تو فیضی نمی برم، افسوس!

دخیل پنجره فولاد توست دستانم

نشد زیارتت اما میسرم، افسوس

نشسته ام بنویسم برای تو شعری

ردیف کرده غزل در برابرم افسوس!

اگر فقط غزلی، نه! اگر فقط بیتی

قبول طبع تو افتد نمی خورم افسوس



نغمه مستشار نظامی


 + لینک ثابت | نویسنده: محسن فاطمی  |  مطالب مرتبط

 

وحید آقا؛«جواني فراتر از زمان»
88/04/07  |  19:39

 

شهید دیالمه 

شهيد دكتر سيدعبدالحميد ديالمه نماينده مردم مشهد

سال و محل تولد: 1333 در تهران

ميزان تحصيلات حوزه: سطح

ميزان تحصيلات جديد: دكتراي داروسازي

مشاغل قبل از پيروزي انقلاب: تحصيل در دانشگاه مشهد

 

مشاغل بعد از پيروزي انقلاب: مسئوليت تحقيق كميته – عضويت در شوراي فرماندهي سپاه مشهد – نمايندگي مجلس شوراي اسلامي

تاليف و ترجمه: مطالب و نوشته‌هاي پراكنده – خلافت دائي و حدود 400 ساعت سخنراني كه بعضي از آنها به صورت جزوه به چاپ رسيده است.

نام و شغل پدر: حميد - دندانپزشك

تاریخ شهادت:۷ تیر ۱۳۶۰

محل شهادت:دفتر حزب جمهوری اسلامی در تهران

محل دفن: قم

 

«قبل از انقلاب، يك انجمن اسلامي پزشكان داشتيم كه توسط اين انجمن، مخفيانه هر 15 روز يكبار در منزل يكي از دوستان جمع مي‌شديم، حضرت آيت‌الله مطهري تشريف مي‌آوردند و گرداننده، ايشان بودند. مسائل مذهبي مطرح مي‌شد و ضمناً ايشان اطلاعاتي از اوضاع و احوال كشور بيان مي‌كردند.
بنده در اين جلسات محرمانه‌مان، فرزندم را همراه مي‌بردم كه براي آيت‌الله مطهري خيلي جالب شده بود بويژه حضرت آيت‌الله خامنه‌اي و حضرت آيت‌الله مطهري خيلي به او علاقه پيدا كرده بودند. همچنين سخنراني آيت‌الله بهشتي برايش جالب شده بود». 

(مرحوم دكتر حميد ديالمه، پدر شهيد)

شهید دیالمه

شهيد ديالمه پس از اخذ دکترا ، از دانشگاه مشهد به تهران آمد و ‹‹ مجمع احياء تفکرات شيعي ›› را تأسيس کرد .
فعاليتهاي شهيد در مشهد به او محبوبيتي خاص بخشيد و موجب شد که 5 تن از علماي طراز اول مشهد به هنگام انتخابات مجلس شوراي اسلامي از او خواستند که از شهر مشهد کانديدا شود و با پذيرفتن آن در دورة اول ، رأي اکثريت را بدست آورد و انتخاب شد .
شهيد ديالمه در سن 26 سالگي بود که فعاليت خود را در سنگر مجلس آغاز کرد . شهيد ديالمه از اولين کساني بود که انحراف از خط اسلام را در بني صدر و روزنامه اش مشاهده نمود و به قصد افشاگري به همراه جمعي از دوستان مجمع از مشهد به تهران آمد و در روزنامه باصطلاح ‹‹ انقلاب اسلامي ›› تحصن اختيار نمود و پس از آن در مجلس جزو اولين کساني قرار داشت که بنحو مستدل و منطقي خطوط التقاطي گرد آمده در مقابل خط امام را افشاء کرد و جريان بني صدر را بر ملاء نمود و او را به مناظره دعوت کرد و خط ليبراليسم را که تحت نام خط مصدق مطرح بود ، باز شکافت .
شهيد ديالمه آشنائي کامل به زبانهاي عربي و انگليسي و فرانسوي داشت و در مجلس عضو کميسيون امور شوراها بود .

 

 

پس از عزل بني‌صدر از فرماندهي كل قوا از سوي امام خميني(ره) هم هنوز عده‌اي موضوع عدم كفايت سياسي بني‌صدر را مطرح مي‌كردند نه عدم كفايت اعتقادي او را. خواهر شهيد ديالمه درباره جلسه عدم كفايت بني‌صدر چنين مي‌گويد:«دست‌هايي در كار بود كه دكتر ديالمه در جلسه عدم كفايت بني‌صدر فرصتي براي سخنراني نداشته باشد. در همان 10 دقيقه‌اي كه او مجالي براي سخنراني يافت، آلبومي را نشان دادند كه مجموعه‌اي از كتاب‌هاي بني‌صدر و بريده‌هايي از روزنامه انقلاب اسلامي در زمان رياست‌جمهوري در آن بود و ساختمان فكري بني‌صدر را نشان مي‌داد. در مجموعه سخناني كه ايشان در جلسه عدم كفايت بني‌صدر مي‌گويند بخش كمي عملكرد سياسي و اعتقادي است و بخش بيشتري مباحث فكري و اعتقادي است كه بني‌صدر مطرح كرده است. به نظر من رمز اين مساله در شناخت صحيح، دقيق و عميق مباني ديني و شناخت انحراف‌ها و نگاه شهيد به انسان‌ها از ناحيه تفكر و نگرش و نه از ناحيه عملكرد سياسي‌شان است».

شهید دیالمه

گفته مي‌شود شهيد در جلسات بحث آزاد نظر مخالفان را چنان تحمل مي‏كرد كه فكر مي‏كردند نظرشان را پذيرفته است، ولي پس از اتمام سخن، شهيد با جمله‏اي كوتاه آنها را قانع مي‏كرد و اين همان ويژگي است كه شهيد مطهري در كتاب «جمهوري اسلامي» در روايتي از ويژگي‌هاي مباحثات امام صادق(ع) آورده است.

 

بعد از آن ديگر شب ها هم خانه نمي رفتم و با ديالمه بودم و خيلي زود با او مأنوس شدم ، او هم خيلي زود اطمينان كرد . حتي اوايل خيلي دوستان مخالفت مي كردند و مي گفتند اين بابا معلوم نيست كه تا ديروز كجا بوده ، حالا تو به او مسائل محرمانه را مي گويي ؟! اما او از من دفاع مي كرد و من روز به روز بيشتر شيفته اش مي شدم . حالا ديگر آقا وحيد صدايش مي كردم .  (هاشم يارحميدي)

شهید دیالمه

او با وجود اينکه سير طبيعي تعليم در حوزه را طي نکرد ولي در بسياري از موارد با افراديکه در سطح خارج حوزه بودند به مباحثه مي نشست و از وي حدود 400 ساعت نوار در مباحث مختلف بجا مانده است که در دست پياده شدن است .
تا سرانجام منافقين پليد که ننگ بر آنان که نام خود را مجاهد خلق نهاده اند به نمايندگي از سوي جبهه متحد ضد انقلاب با انفجار بمب در دفتر مرکزي حزب جمهوري اسلامي خون پاک اين مرد و اين سرو سروستان ايران زمين و 72 تن ديگر را بر خاک ريختند.

شهید دیالمه

وب سایت شهید دیالمه


 

 


 + لینک ثابت | نویسنده: محسن فاطمی  |  مطالب مرتبط

 

راهنما و پناهگاه ما...
88/04/04  |  22:42

 

امام هادی

 

قالَ الامام ابوالحسن ، على الهادى صلوات اللّه و سلامه عليه :

 إنَّ لِشيعَتِنا بِوِلايَتِنا لَعِصْمَةٌ، لَوْ سَلَكُوا بِها فى لُجَّةِ الْبِحارِ الْغامِرَةِ.

ترجمه :

همانا ولايت ما اهل بيت براى شيعيان و دوستانمان پناهگاه امنى مى باشد كه چنانچه در همه امور به آن تمسّك جويند، بر تمام مشكلات (مادّى و معنوى) فايق آيند.

 

امام هادی


 + لینک ثابت | نویسنده: محسن فاطمی  |  مطالب مرتبط

 

« این الرّجبیون؟ »
88/04/03  |  2:18
 

 « رجب » نام نهری است در بهشت که از شیر سفید تر است و از عسل شیرین تر.

پس هر کس روزی از ماه رجب را روزه بگیرد ، از آن نهر سیراب خواهد شد. امام کاظم (ع)

 

« ماه رجب ، ماه خداست در غایت حرمت و فضیلت . اگر کسی روزی از این ماه را روزه بگیرد خدای را خشنود و شعله غضب الهی را خاموش نموده است و دری از درهای جهنم به روی او بسته می شود.  ماه رجب ماه استغفار امت من است . رجب را اصّب نیز نامیده اند زیرا که در این ماه، رحمت خدا بر امت من ریزش می یابد .»  

در صحرای محشر که همه دلها نگران و همه چشمها اشکبار است ، آوائی در گوشها طنین می اندازد که : « این الرّجبیون » کجایند کسانی که ماه رجب را محترم شمرده و اعمالی از آن ماه را انجام داده اند . و بدین ترتیب آن افراد ، از دیگران جدا شده و به رضوان الهی داخل می شوند. پیامبر اعظم(ص)


 + لینک ثابت | نویسنده: محسن فاطمی  |  مطالب مرتبط

 

آبروي همه مسلمانان؛اشك ما را چرا درآوردي؟!
88/04/01  |  19:49
 

يكي از خطيبان قمي و شاعر آئيني اين شهر، به مناسبت حال و هواي اين روزهاي كشور و سخنان تاريخي مقام معظم رهبري در نماز جمعه اخير تهران، شعري سروده است.

 

اقا

 

شعر حجت‌الاسلام جواد محمدزماني

ديشب اين طبع، بي‌قرار شما
خواست عرض ارادتي بكند
دست كم از دل شكسته‌تان
واژه‌هايم عيادتي بكند

***

چشم بد دور، عمرتان بسيار
كس نبيند ملالتان آقا!
ما نمرديم خون دل بخوري
تخت باشد خيالتان آقا!

***

چيست روباه در مصاف شير؟!
چه نيازي به امر يا گفته؟!
تو فقط ابرويي به هم آور
مي‌شود خواب دشمن آشفته

***

هست خاموشي‌ات پر از فرياد
در تو آرامشي است طوفاني
«الذي انزل السكينه» تو را
كرده سرشار از فراواني

***

واژه‌ها از لبت تراويدند
پرصلابت، پرعاطفه، پرشور
آفريدند در دل مردم
عزت، آمادگي، حماسه، حضور

***

اين حماسه همه ز يمن تو بود
گرچه از آن مردمش خواندي
رهبرا! تا ابد ولي محبوب
در دل عاشقان خود ماندي

***

سهم دلدادگان تو سلوي
قسمتِ دشمنان تو سجيل
رهبري نيست در جهان جز تو
كه ز امت چنين كند تجليل

***

نسل سوم چو نسل اول هست
با شعف با شعور با باور
جاري است انقلاب چون كوثر
هان! «فصل لربك وانحر»

***

گرچه در باغ سينه‌ات داري
لطف‌ها، مهرها، محبت‌ها
گفتي اما نمي‌روي چو حسين
تا ابد زير بار بدعت‌ها!

***

ناگهان در نماز جمعه شهر
عطر محراب جمكران گل كرد
بغض تو تا شكست بر لب‌ها
ذكر يا صاحب الزمان (عج) گل كرد

***

جان ايران! چه شد كه جانت را
جان ناقابلي گمان كردي؟!
آبروي همه مسلمانان
اشك ما را چرا درآوردي؟!

***

جسم تو كامل است، ناقص نيست
مي‌دهد عطر يك بغل گل ياس
دستت اما حكايتي دارد...
رَحِمَ اللهُ عَمِي العباس!



 + لینک ثابت | نویسنده: محسن فاطمی  |  مطالب مرتبط

 

 
 
 
 
 
هرگونه استفاده از مطالب این وبلاگ(بدون دخل و تصرف)برای همگان آزاد است.